در شگفتی این دکتر اتفاقات و شگفتی بیشتر سخنان خواهرم، تقریباً کلینیک کاشت مو در میدان ونک قدرت حیرت را از دست داده بودم. بنابراین بیهیچ حرفی نشستیم تا اینکه کالسکه در کاخ کوچکی که نزدیک پارک مونتئو گرفته بودیم، توقف کرد. من هرگز نتوانستم به درستی آنچه را که آن شب اتفاق افتاد توصیف کنم؛ دانش من در این مورد بسیار محدود است. من به سادگی از خواهرم در تمام دستوراتش اطاعت کردم و کاشت به روش FUT چشمانم را به این مرد دوختم، همانطور که هیچ شاهینی هرگز طعمه خود را تماشا کاشت به روش FUE نمیکند.
کاشت مو : او با لحنی مهربان که به سختی میتوانستم بفهمم، شروع به پرسیدن از کاشت مو او کرد. او خجالتزده و گیج به نظر میرسید و ادعا میکرد که از آنچه اتفاق افتاده یا اینکه چگونه به اینجا رسیده است، بیاطلاع است. در پاسخ به تمام فولیکول سوالات من در مورد زن یا جنایت، او سرش را به نشانهی بیتفاوتی تکان داد و بدین ترتیب خشم مرا برانگیخت. از او خشمگین مباش، برادر؛ او دروغ نمیگوید، این روح دیگر است. از او درباره ظاهر طبیعی نام و کشورش پرسید و او ظاهر طبیعی بدون هیچ تردیدی پاسخ داد که ریچارد بورول، تاجری اهل نیویورک است که تازه به پاریس رسیده و به همراه همسر و دخترش برای تفریح به فولیکول اروپا سفر میکند.
کلینیک کاشت مو در میدان ونک
این حرف منطقی به نظر میرسید، زیرا مرد انگلیسی صحبت میکرد و به طرز عجیبی، به نظر مو میرسید که هیچ آشنایی با زبان فرانسه ندارد، اگرچه هر دوی ما به یاد داریم که او با زن به زبان فرانسه صحبت میکرد. خواهرم گفت: شکی نیست که او واقعاً یک کولوس من است؛ او میداند که من اینجا هستم، که من اربابش هستم. نگاه کن، نگاه کن! او دکتر با صدای بلند فریاد زد کاشت به روش FUE و همزمان چشمانش را آنقدر به صورت مرد نزدیک کرد که انگار نور شدید آنها او را سوزاند. نمیدانم او چه قدرتی به کار برده بود، و نمیدانم آیا کلماتی که او گفت، که برای من نامفهوم بودند، ربطی به اتفاقات بعدی داشت یا نه، اما فوراً این مرد، این شهروند آمریکایی خوشقیافه و محترم، چنان تغییری را تجربه کرد که کرمهای مرگ کاشت به روش MicroFIT که در قبر میجوند، ایجاد نمیکنند.
حالا شیطانی در مقابل پاهای او به خاک افتاده بود، شیطانی پلید و آلوده به گرافت مو گناه. خواهرم گفت: حالا روح دیو را میبینی. ببین چطور میپیچد و تقلا میکند؛ برادر، مگر نمیگویی دانشی که از خردمندانمان آموختهام، به من کمک زیادی کرده است؟ کلینیک کاشت مو در ونک تهران وحشت آنچه که در ریزش مو پی آمد، خونم را منجمد کرد؛ و اگر شواهد آشکاری از آنچه که من تأیید میکنم، باقی نمانده بود و هنوز هم باقی است، کلینیک کاشت مو در میدان ونک به حافظهام اعتماد دکتر نمیکردم. این موجود وحشتناک، کوتوله، چمباتمه زده، عاری از هرگونه شباهتی به مردی که اکنون دیده بودیم، با فرانسوی عجیب و غریب قدیمی با ما پچ پچ میکرد، چنان کفر وحشتناکی را بیان میکرد که گونه شیطان را سرخ میکرد و چنان اعمال شیطانی را بازگو تار مو میکرد که هرگز گوش فانی به آن ژنتیکی توجه نمیکرد.
کلینیک کاشت مو در رشت و همانطور که او میخواست، خواهرم آن را متوقف کرد یا اجازه داد ادامه دهد. معنای همه اینها بیش از آن چیزی بود که میتوانستم بگویم. به نظر من، این داستانهای شرارت هیچ ارتباطی با زندگی مدرن ما یا با دنیای اطرافمان نداشت، و بنابراین فوراً از آنچه خواهرم گفت، قضاوت کردم. از زمانهای بعد، از زمانی که در این خاک بودی، سخن بگو. بعد متوجه شدم که آن موجود به چیزهایی اشاره کرد که من از آنها خبر داشتم: اتاق عمل از نیویورک، از همسر، از فرزند، از دوست صحبت کرد. از خفه کردن فرزند، از دزدیدن دوستش گفت؛ و خدا میداند که میخواست چه کارهای وحشتناک مو دیگری را تعریف کند که خواهرم جلویش را گرفت.
آدرس کلینیک کاشت مو رویان در تهران همانطور که در کشتن نوزاد کوچک ایستادی، بایست، بایست! و یک بار دیگر کلماتی را کاشت به روش DHI که برای کاشت به روش FUE من فولیکول ناآشنا بود، بر زبان آورد. فوراً دیو به جلو جهید و فولیکول دستان چنگالمانندش را خم کرد و آنها را دور گلوی کوچکی مو که آنجا نبود، اما من میتوانستم آن را در ذهنم ببینم، گرفت. و نگاهش، سیاهترین جلوهی جهنم بود. و حالا همانطور که از دوست دزدی کردی، بایست، بایست؛ ریزش مو و دوباره کلمات ناشناخته آمدند، و دوباره شیطان اطاعت کرد. خواهرم گفت: اینها را برای استفادههای بعدی میبریم. و از من خواست که تا زمان کاشت به روش DHI بازگشتش، با دقت مراقب موجود باشم.
کلینیک کاشت مو در دزفول از اتاق بیرون رفت و پس از غیبتی نه چندان کوتاه، با یک جعبه سیاه که وسیلهای کلینیک برای عکاسی بود و چیزی فراتر از آن، نوعی عکاسی جدیدتر و عجیبتر که آموخته بود، برگشت. سپس، روی یک کارت عجیب و غریب، یک کارت سفید شفاف، متشکل از لایههای زیادی از بهترین کاغذ شرقی، از موجود در آن دو حالت خزنده عکس گرفت. و وقتی همه چیز تمام شد، کارت به سفیدی قبل به نظر میرسید و خالی مو از هر معنایی بود تا اینکه کسی آن را بالا میگرفت و با دقت بررسی میکرد. سپس عکسها نمایان شدند. و بین این دو، تصویر سومی هم بود که به نوعی انگار همزمان دو چهره را ژنتیکی فولیکول در یک نفر نشان میداد، کلینیک کاشت مو در میدان ونک خواهرم گفت دو روح، مرد مهربان و خوشسیمایی که اول دیده بودیم و بعد شیطان.
حالا خواهرم خودکار و جوهر خواست و من خودکار جیبیام را که پر از جوهر بنفش بود مو به او دادم. وقتی آن را به مرد کولی داد ، از او ژنتیکی خواست زیر تصویر اول بنویسد: بدین ترتیب من عزیزم را کشتم. و زیر تصویر دوم: بدین ترتیب من دوستم را دزدیدم. و زیر تصویر سوم، تصویری که بین دو تصویر دیگر بود: این روح ریچارد بورول است. نکته عجیب در مورد این نوشته این بود آمادهسازی ناحیه گیرنده که به همان زبان فرانسوی قدیمی بود که آن موجود در گفتارش استفاده میکرد، در حالی که بورول هیچ فرانسوی نمیدانست. خواهرم داشت کارش را با آن موجود تمام میکرد که ناگهان فکری به ذهنش رسید و در حالی که مثل قبل به آن نگاه میکرد، کاشت به روش DHI گفت: از بین تمام جنایاتت کدام یک بدترین است؟ ظاهر طبیعی به تو دستور میدهم حرف کلینیک کاشت مو رنسانس سعادت آباد بزن!
آنگاه شیطان تعریف کرد که چگونه یک بار تمام ارواح خانهی زنان مقدس را کشته و اجساد را در سردابی زیر دری سنگین دفن کرده است. خونه کجا بود؟ در خیابان پیکپوس شماره ۱۹، کنار قبرستان قدیمی. و این کی بود؟ اینجا به نظر کلینیک کاشت مو در میدان ونک میرسید که شیطان شروع به طغیان شدیدی کرد، با حرکات وحشتناکی روی زمین به خود میپیچید جراحی و کلماتی میگفت که برای من هیچ معنایی نداشت، اما به نظر میرسید که خواهرم آنها را میفهمید، زیرا او گهگاه کاشت مو با کلمات سریع و تندی حرفش را قطع میکرد و سرانجام او را مطیع خود میساخت. گفت: کافی است، من همه چیز را پیوند مو میدانم.
کلینیک کاشت مو در رامسر و سپس کاشت به روش FUT دوباره چند کلمهای گفت، چشمانش مانند قبل ثابت مانده بود، و تغییر برعکس اتفاق افتاد. بار دیگر، ریچارد بورول، آقایی خوشقیافه و صادق اهل نیویورک، در مقابل ما ایستاده بود. ببخشید، خانم، او با لحنی ناشیانه اما با احترام گفت. حتماً کمی مصرف کردهام. امشب خودم نیستم. نه، خواهرم گفت، امشب خودت نبودی. پیوند مو کمی بعد، آن مرد را تا هتل کانتیننتال، جایی که توقف کرده بود، همراهی کردم و فولیکول برای آمادهسازی ناحیه گیرنده پس از بازگشت کاشت به روش FUT به خواهرم، تا پاسی از شب با او صحبت کردم. با دیدن اینکه او دچار تنش عصبی شده بود که برای سلامتیاش مضر بود، ظاهر طبیعی نگران شدم.
پیوند طبیعی مو در میدان ونک
از او خواستم بخوابد، اما نخوابید. نه، او گفت، به مسئولیت وحشتناکی که بر دوش من است فکر کن. و سپس با نظریهها و توضیحات عجیب خود ادامه داد، که من از آنها فقط فهمیدم که در اینجا قدرتی شیطانی وحشتناکتر از طاعون وجود دارد که تمام بشریت را تهدید میکند. او گفت: هر از گاهی مو اتفاق میافتد که یک روح غولپیکر خود را در بدن نوزادی تازه متولد شده جا میدهد، زمانی که روح پاکی که منتظر ورود است، به تأخیر میافتد. سپس آن دو در طول آن زندگی با هم زندگی میکنند و این اصل پلید شیطانی فرصتی بر روی زمین پیدا میکند.
اراده من، همانطور که وظیفه خود میدانم، این است که این مرد بیچاره را دوباره ببینم. احتمال اینکه او هرگز ما را نشناسد وجود دارد، زیرا شوک این شب به روح عادی او آنقدر زیاد است که حافظهاش بانک مو را پاک میکند. عصر روز بعد، تقریباً همان جراحی ساعت، خواهرم اصرار کرد که با او به فولی برژر ، یک باغ کنسرت که خیلی هم شلوغ نبود، بروم، و وقتی اعتراض کردم، گفت: باید بروم، آنجاست و این حرف کاشت به روش MicroFIT لرزهای به تنم انداخت. ما به این مکان رفتیم و وقتی وارد باغ شدیم، ریچارد بورول را دیدیم که پشت میز کوچکی دکتر نشسته و از صحنه لذتبخشی که برایش کاملاً تازگی داشت، لذت کلینیک کاشت مو شیراز در رشت میبرد.
خواهرم لحظهای مردد بود که چه کار کند، و سپس، دستم را رها کرد، به سمت میز رفت و کارتی را که آماده کرده کلینیک کاشت مو در میدان ونک بود، جلوی چشمان بورول انداخت. لحظهای بعد، با کاشت به روش FUE نگاهی ترحمآمیز بر چهره زیبایش، به من ملحق شد و ما آنجا را ترک کردیم. کاملاً مشخص بود که او ما را نمیشناسد. به بسیاری از اجراهای عجیب دانشمند با علاقهی وافر گوش پیوند مو داده بودم، هرچند کلمهای نمیگفتم، اما حالا با سوالاتی از او لبریز شده بودم. پرسیدم: نظر خواهرت در مورد دادن کارت به بورول چی بود؟ به این امید بود که بتواند آن مرد را از شرایط وحشتناکش آگاه کند.
5 پاسخ