🔄 آخرین بروزرسانی: (پنجشنبه) 12 / شهریور / 1405 توسطMohsen 📅 انتشار اولیه: (چهارشنبه) 11 / شهریور / 1405

من آن را در جیبم گذاشتم، بدون اینکه به مسئولیت وحشتناکی که متحمل می‌شدم فکر کنم و دیدم که او در پناه شب دوستانه ناپدید شد. وقتی کاشت مو در شیراز کلینیک دی به احساساتم در آن شب فکر می‌کنم به نفرت مرگبارم از آن ایزابلِ پوزخندزن و شوخ که ژنتیکی سر میز شام روبرویم نشسته بود، به خشم خشمگینم از فکر وارث کوچک و کاشت به روش DHI بیچاره‌ای که قبل از تولدش فریب خورده بود؛ به تحقیر خردکننده‌ای که نسبت به خودم فولیکول‌ و اسقف به عنوان دو احمق بی‌خرد که قادر به دیدن راه خروج از این مخمصه نبودند، احساس می‌کردم؛ همه این‌ها در روحم می‌جوشید و موج بانک مو می‌زد، فقط می‌توانم تعجب کنم دومنیکو به خودش مرخصی داده بود و خدمتکار آشپزخانه بدترین و شرورانه‌ترین کارهایش را می‌کرد که نقرس یا زردی نتوانست فوراً به این داستان پایان دهد.

کاشت مو : عمو پاول! لتا صبح روز بعد وقتی یواشکی وارد اتاقم شد، شیرین‌ترین قیافه‌اش را داشت. خبری برایت دارم. او با انگشت اشاره مو ظریفش به پیوند مو سمت راهرو اشاره کرد و مو گفت: می‌رود! بالاخره پسرعموهایش به پاریس رسیده‌اند و فولیکول‌ برایش فرستادند تا در گراند هتل به آنها ملحق شود. من از شدت تعجب شاخ درآورده بودم. رهاییِ ژنتیکی مورد انتظار، لیدی کارویچت و یاقوت کبود بزرگ والدز را ناامیدانه و برای همیشه ژنتیکی از دسترس من دور کرده بود. چرا، خیلی خوشحال نیستی؟ خیلی خوشحال هستم. قرار است این رویداد را با یک مهمانی شام جشن بگیریم. روح مهمان‌نواز تام از کمبود پذیرایی که برایش فراهم کرده بودیم، آزرده خاطر است.

کاشت مو در شیراز کلینیک دی

باید روزی از براونلی‌ها بخواهیم، ​​و آنها از ملاقات با هر چیزی به شکل یک بانو یا افراد باهوشی مثل دوبرلی پارکرها خوشحال خواهند شد. پس می‌توانیم بلومفیلدها را هم داشته باشیم و آن سرویس دسر سورِ مدرن و افتضاحی را که وقتی ازدواج کرده بودیم به ما داد، اجرا کنیم. من هیچ مخالفتی نداشتم و او در حالی که گونه نرمش را مثل گربه کوچک کلینیک خرخرکنی به شانه‌ام می‌مالید، ادامه داد: حالا از تو می‌خواهم کاری کنی که من و خانم بلومفیلد را خوشحال کنی. کاشت مو در شیراز کلینیک دی او دلش می‌خواهد یاقوت‌هایت را ببیند، و اگرچه می‌دانم که تو کاشت به روش FUE به اندازه دکتر آن ظرف چینی سور از او متنفری چی!

یاقوت‌های سرخ من را هم با آن بپوشان! من این کار را نمی‌کنم. اما به تو می‌گویم چه کار خواهم کرد. من تعدادی گل‌های کاربونکل به بزرگی انگور فرنگی دارم، یک ست کامل. بعد فقط کافی است آن گلدان‌های شیشه‌ای بوهمی و کاشت به روش FUE شمعدان‌ها را روی میز بگذاری کلینیک و بگذاری باغبانت با شکوفه‌های بزرگ، بی‌بو و مبتذلش نهایت تلاشش را بکند، و همه ما راضی خواهیم بود. لتا اخم کرد. فکری به کاشت به روش DHI ذهنم رسید. یا هر طور که کاشت به روش DHI می‌خواهی انجام می‌دهم، به یک شرط. تو کاری کن که لیدی کارویچت یاقوت کبود بزرگش را بپوشاند، و ظاهر طبیعی به او نگو که من این را کلینیک کاشت مو در میدان ونک می‌خواهم.

چند روز بعد را طوری زندگی کردم که انگار در خواب شیطانی‌ای فرو رفته‌ام. یاقوت‌های کبود، مانند دو شبح، شب و روز مرا تسخیر کرده بودند. آیا انسان تا به حال اینقدر وسوسه شده بود؟ سایه را در دست بگیرد و ماده‌ای را که به طرز وسوسه‌انگیزی در دسترسش بود، ببیند. اسقف هیچ نشانه‌ای از خلاص شدن از شر اتهام ناخواسته‌ام نشان نداد، و فکر آنچه ممکن بود در صورت سرقت آتش‌سوزی زلزله اتفاق بیفتد، باعث می‌شد از هر لحظه نامناسبی بترسم و بلرزم. به لتا وفادار ماندم و با اکراه یاقوت‌های زیبایم را در شب مهمانی شامش بیرون آوردم. از اتاقم که بیرون آمدم، در راهرو با لیدی کارویچت روبرو شدم.

او لباس شام پوشیده بود و درخشش آبی یاقوت کبود بزرگ را در گلویش دیدم. لتا به من وفادار کاشت به روش DHI مانده بود. نمی‌دانم در پاسخ به سخنان بانو چه لکنت زبانی داشتم؛ تمام روحم غرق در تفکر کاشت به روش DHI زیبایی مست‌کننده‌ی این جواهر بود. آن یک فریب کاخ سلطنتی! باورنکردنی! انگشتانم منقبض کلینیک کاشت مو در دزفول شدند، نفسم کوتاه و از شهوت تصاحب به شماره افتاد. او حتماً برق طمع را در چشمانم دیده بود. نگاهی حاکی از رضایت خاطر کینه‌توزانه و خشنود، چهره‌اش را فرا گرفته بود، همانطور که به جلو می‌دوید و کاشت به روش DHI از پله‌ها قبل از من پایین می‌آمد. من او را تا در اتاق نشیمن دنبال کردم.

او ناگهان ایستاد و با زمزمه‌ی چیزی نامفهوم، دوباره با عجله برگشت. هر کسی که انتظار داشتم ببینم آنجا جمع شده بود، به علاوه‌ی یک نفر دیگر. از قیافه‌ی تام معلوم بود پیوند مو که او آدم خوشامدگویی نیست. کاشت مو در شیراز کلینیک دی او روی قالیچه‌ی بالای شومینه ایستاده بود و با مردی هیکلی، شانه‌های بالا، با صورتی زرد، سبیل پرپشت و پلک‌های افتاده صحبت می‌کرد. همین که نزدیک شدم، نگاه مشکوکی از گوشه‌های نگاهش برق زد که مو وقتی روی یاقوت‌هایم نشست، به نگاهی حریصانه تبدیل شد و به طرز عجیبی برایم آشنا ژنتیکی به نظر می‌رسید، تا اینکه لیدی کارویچت از کنارم رد شد و فریاد زد: بالاخره اومد!

پسر شیطون و شیطون من! آقای اکتون، این پسر منه، لرد کارویچت! وسط تعارفات مودبانه‌ام حرفم را قطع کردم کاشت به روش MicroFIT و با نگاهی بی‌تفاوت به او خیره شدم. یاقوت کبود رفته بود! یک صلیب بزرگ طلاکاری شده، با سنگریزه‌ای اسکاتلندی مانند دکتر قطره‌ای اسید، تنها زینت او بود. او با لحنی محرمانه توضیح داد: مجبور شدم آویزم را کنار بگذارم؛ قفلش به نحوی شکسته بود. من حتی یک کلمه هم باور نکردم. لرد کارویچت در مهمانی شام خیلی کم شرکت کرد، اما با خانم دوبرلی پارکر وارد گفتگوی محرمانه شد. چند نکته نامفهوم از آن طرف میز به گوشم رسید. بعداً فهمیدم که آنها به کتاب کوچک خانم در مورد مسابقات اسب‌دوانی نورث‌چرچ اشاره داشتند و یادم آمد که جلسه بهاری، کلینیک و فردا، روز جام است.

بعد از شام صحبت‌های زیادی در مورد برگزاری مهمانی برای شرکت در مسابقه اسب‌دوانی ژنرال فیرفورد شد. خانم کارویچت خیلی ذوق‌زده بود و سعی کرد من را به شرکت در آن ترغیب کند. لتا با لحنی مثبت امتناع کرد. تام با ترشرویی پذیرفت. آن شب وقتی داشتم یاقوت‌هایم را قفل می‌کردم، نگاه لرد کارویچت دوباره به ذهنم آمد. او را خیلی شبیه مادرش کرده بود! با دقتی غیرمعمول به بررسی قفل‌ها پرداختم. گاوصندوق و کمدها و دکتر میز و درها، همه کاشت به روش FUT را امتحان کردم. بالاخره به حمام رسیدم و در فوراً باز شد. کار خدمتکار بود. او آشکارا از اینکه من اتاق عمل اتاق را ترک کرده بودم تا آن را “یک نظافت بهاری کامل” انجام دهم، سوءاستفاده کرده بود و من او را نفرین کردم.

مبلمان همه روی کاشت به روش FUE هم انباشته شده و با ملحفه پوشانده شده بودند، فرش و پرده نمدی وجود نداشت، جاروهای نو در اطراف بودند. ظاهر طبیعی همانطور که به اطراف نگاه می‌کردم، کاشت مو در شیراز کلینیک دی صدایی نزدیک گوشم باعث شد از جا بپرم صدای خانم کارویچت! بهت میگم که هیچی ندارم، حتی یه پنی! قبل از اینکه بتونم از اینجا برم باید ریزش مو پیوند مو کرایه قطارم رو قرض بگیرم. اونا با کمال میل حاضرن قرضش بدن. نه تنها پرده برداشته شده بود، بلکه درِ پشت آن هم قفل نشده بود و برای راحتی گردگیری پشت کمد لباس باز گذاشته شده بود. انگار در اتاق خواب کلینیک کاشت مو در ونک بودم.

به من نگو، غرغر کارویچت را تشخیص دادم. تو این همه مدت بی‌دلیل اینجا نبودی. برای یک تخت تاشوی کیلبورن پول جمع ظاهر طبیعی می‌کردی یا برای کاشت مو در شیراز کلینیک دی صاحبخانه‌های ایرلندی درمانده حق اشتراک کلینیک کاشت مو لاوین در رشت می‌گرفتی. من تو را می‌شناسم. حالا قرار نیست به خاطر مو چیزی حدود صد دلار خودم فولیکول‌ را نابود شده ببینم. بهت می‌گویم که آن کره اسب کاملاً دکتر مطمئن است. اگر می‌توانستم هفته‌ی پیش یک یا دو هزار دلار از او بگیرم، شاید به میلیونرهای دوران سگی‌مان پایان کاشت به روش FUT می‌دادیم. هر جراحی چه می‌توانی بده. اگر پول کافی نداری، به اندازه‌ی کافی پول داری. آن یاقوت کلینیک کبودی که دزدیدی کجاست؟ نکردم.

کاشت مو در شیراز کلینیک دی

می‌توانم رسید رسید را به شما نشان دهم. تنها چیزی جراحی که دارم، صادقانه بگویم، همین الان به دستم رسیده است. حتی اگر آن را به شما بدهم، چه کاری می‌توانید با آن انجام کلینیک دهید؟ نمی‌توانید آن را به عنوان والدز بفروشید، و نمی‌توانید آن را مثل وقتی که واقعی بود، تکه تکه کنید. اگر فقط ساختگیه، چرا همیشه فولیکول‌ انقدر نگرانشی؟ یه کاریش می‌کنم، اصلاً نترس. تحویل بده. نمی‌تونم. ندارمش. قبل از کاشت به روش FUT اینکه شهر رو ترک کنم، مجبور تار مو شدم یه چیزی براش جور کنم. قسم می‌خوری که توی اون کمد نیست؟ به جرات می‌تونم بگم که هست.

می‌خوام ببینم. اون کلیدها رو بده به من. صدای تقلا و جرینگ جرینگی شنیدم، بعد حتماً در کمد لباس با شدت باز شد، چون رگه‌ای از نور از شکافی در چوب پشتی به داخل افتاد. با نزدیک شدن و نگاه کردن، کاشت مو در شیراز کلینیک دی منظره‌ی وحشتناکی دیدم. کاشت به روش FUT لیدی کارویچت با لباس فلانل، بدون مو، دندان و رنگ پوست، با انگشت اشاره‌ی کلینیک لاغرش که از خشم می‌لرزید، به پسرش که خارج از محدوده‌ی دید من بود، اشاره می‌کرد. بس کن، و اون کلیدها رو همینجا بنداز پایین، وگرنه خونه رو بیدار می‌کنم. سر توماس یه قاضیه و به محض اینکه ببینتت، زندانیت می‌کنه.

همینطور که حرف می‌زد، طناب زنگ رو محکم گرفته بود. قسم می‌خورم که جونم از دستت در خطره و بهت مسئولیت می‌دم. بله، و وقتی تو زندان باشی، تا وقتی که بمیری، اونجا نگهت می‌دارم. خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم این کار رو می‌کنم. در مورد دزدی‌های هتل تابستان گذشته در کاوز چطور؟ مگه پلیس از یه یا دو تا راهنمایی ممنون نیست؟ و در مورد… کلیدها با صدای تق‌تق روی تخت افتادند، همراه با فحش و ناسزا با لحنی عذرخواهی‌آمیز، و در محکم جراحی بسته شد. فولیکول‌ من لرزان به رختخواب خزیدم.

Rate this post

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *