طرز غمانگیزی بسته به نظر میرسید و با بوهای گازی که توسط فرآیندهای علمی آزار داده شده بودند، آلوده شده بود. سادگی جدی و بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز رتبه برتر خانگی آپارتمان، با دیوارهای برهنه و سنگفرش آجری، عجیب به نظر میرسید، همانطور که جورجیانا به ظرافت خارقالعاده اتاق خوابش عادت کرده بود. اما آنچه که عمدتاً، در واقع تقریباً به طور انحصاری، توجه کاشت به روش DHI او را جلب کرد، ظاهر خود آیلمر بود. او رنگپریده چون مرده، مضطرب و غرق در فکر بود و چنان بر فراز کوره آویزان شده بود که گویی به نهایت دقت دکتر او بستگی داشت پیوند مو که آیا دکتر مایعی که تقطیر تار مو میکرد، جرعهای از خوشبختی جاودانه خواهد بود یا بدبختی.
کاشت مو : چقدر با کاشت به روش FUE آن قیافهی دکتر ژنتیکی شاد و سرخوشانهای که برای دلگرمی جورجیانا به خود گرفته بود، متفاوت بود! حالا مراقب باش، آمیناداب! مراقب باش، ای ماشین انسانی! مراقب باش، ای مرد گِلی! ایلمر، بیشتر با خودش تا دستیارش، زیر لب غرغر کرد. حالا، اگر فکری بیش از حد یا خیلی کم باشد، همه چیز تمام است! ها! ها! آمیناداب زیر لب غرغر کرد نگاه کن، ارباب، نگاه کن! ایلمر با عجله چشمانش را بالا آورد و با دیدن جورجیانا ابتدا سرخ شد، سپس رنگش پرید. به سمت او دوید و بازویش را چنان گرفت که جای انگشتانش روی ژنتیکی آن باقی ماند.
بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز رتبه برتر
با تندی فریاد زد: چرا به اینجا آمدهای؟ مگر به جراحی شوهرت اعتماد نداری؟ میخواهی آن لکهی مادرزادیِ مهلک را جراحی هم کاشت به روش DHI به کارهای من نسبت بدهی؟ این کار خوبی نیست. برو، زنِ فضول، برو! جورجیانا با قاطعیتی که از هیچ موهبتی دریغ نمیکرد، گفت: نه، ژنتیکی ایلمر، این تو نیستی که حق شکایت داری. تو به همسرت بیاعتمادی! اتاق عمل تو اضطرابی را که با آن به پیشرفت این آزمایش نگاه میکنی، بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز رتبه برتر پنهان کردهای. اینقدر بیارزش به من مو فکر نکن، شوهرم! تمام خطراتی را که با آن مواجه میشویم به من بگو؛ و از اینکه من کوتاه بیایم نترس، زیرا سهم من در این ماجرا بسیار کمتر از سهم توست!
ایلمر با بیصبری گفت: نه، نه، جورجیانا! نباید اینطور باشد. او با آرامش پاسخ داد: تسلیم میشوم. و ایلمر، هر جرعهای را که برایم بیاوری، سر خواهم کشید؛ اما بر همان اساسی خواهد بود که اگر دستت به سویم دراز شود، مرا به خوردن یک دوز سم وادار میکند. ایلمر، عمیقاً متأثر، گفت: همسر بزرگوارم، من تا به حال از ژرفای طبیعت تو خبر نداشتم. هیچ چیز پنهان نخواهد ماند. پس بدان که این دست سرخ، هرچند سطحی به نظر میرسد، با قدرتی که قبلاً تصورش را نمیکردم، وجود تو را در چنگ خود گرفته است. من قبلاً مأمورانی را مأمور کردهام که به اندازه کافی قدرتمند هستند تا هر کاری انجام دهند، جز تغییر کل سیستم کاشت به روش FUE فیزیکی تو.
فقط یک چیز برای امتحان کردن باقی مانده است. اگر این کار را نکنیم، پیوند مو نابود میشویم! چرا در گفتن این موضوع به من تردید داشتی؟ از او پرسید. ایلمر با صدای آهسته گفت: چون، جورجیانا، خطری وجود دارد! خطر؟ فقط یک خطر وجود دارد اینکه این لکه ننگ وحشتناک روی گونهام بماند! جورجیانا فریاد زد. ببریدش! برداریدش! به هر قیمتی وگرنه هر دو دیوانه میشویم! ایلمر با ناراحتی گفت: خدا میداند، حرفهایت زیادی دکتر راست است. و حالا، عزیزم، به خلوتگاهت برگرد. کمی بعد، همه چیز آزمایش خواهد شد. او را به عقب هدایت کرد و با مهربانی و عطوفتی وصفناپذیر از او خداحافظی کرد، که بسیار بیشتر از کلماتش نشان میداد که اکنون چه چیزی در خطر کلینیک کاشت مو شیراز رز است.
پس از رفتن او، جورجیانا غرق در تفکر شد. او شخصیت ایلمر را در نظر گرفت و حق مطلب را در مورد آن بیش از هر لحظه دیگری کاشت به روش FUT ادا کرد. قلبش، در حالی که میلرزید، بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز رتبه برتر از عشق شریف او شادمان بود، عشقی چنان پاک و والا که چیزی فولیکول کمتر از کمال را نمیپذیرفت و کلینیک به طبیعتی زمینیتر از آنچه مو او در خواب دیده بود، راضی نمیشد. او احساس میکرد که چنین احساسی چقدر ارزشمندتر از آن نوع بدجنسی است که به خاطر او نقص را تحمل میکرد و با تنزل دادن فولیکول ایده کامل عشق مقدس به سطح واقعیت، به کاشت به روش FUE خیانت به آن متهم میشد.
و با تمام وجودش دعا کرد که برای یک لحظه، والاترین و عمیقترین مفهوم او را برآورده کند. او به خوبی میدانست که بیش از یک لحظه نمیتواند؛ زیرا روح او همیشه در حال حرکت بود همیشه در حال عروج گرافت مو و هر لحظه به چیزی نیاز داشت که فراتر از محدودهی لحظهی قبل بود. صدای قدمهای شوهرش او را بیدار کرد. او جامی بلورین در دست داشت که حاوی مشروبی بیرنگ مانند آب بود، اما به اندازه کافی روشن بود کاشت به روش DHI که جرعه جاودانگی باشد. ایلمر رنگپریده بود؛ اما فولیکول به نظر میرسید که این رنگپریدگی نتیجهی یک حالت ذهنی بسیار پخته و تنش روحی باشد تا ترس یا کلینیک کاشت مو ونک تردید.
او در پاسخ به نگاه جورجیانا گفت: ترکیب شربت بینقص بوده است. مگر اینکه تمام کاشت به روش FUE دانش من مرا فریب داده باشد، مو وگرنه نمیتواند بیاثر باشد. همسرش اظهار داشت: ای ایلمر عزیزم، به خاطر خودت، شاید بخواهم این نشانِ مرگ و میر را با ترک خودِ مرگ و میر، دکتر به جای هر حالت دیگری، به تعویق بیندازم. زندگی جراحی برای کسانی که دقیقاً به درجهای از پیشرفت اخلاقی که من در آن کاشت مو هستم رسیدهاند، چیزی جز دارایی غمانگیز نیست. اگر ضعیفتر و کورتر بودم، میتوانست خوشبختی باشد. اگر قویتر بودم، میتوانست با امیدواری تحمل شود. اما، با توجه به آنچه که من خودم را در آن میبینم، فکر میکنم از بین تمام فانیان، من شایستهترین فرد فولیکول برای آمادهسازی ناحیه گیرنده برای مرگ هستم.
شوهرش پاسخ داد: تو بدون چشیدن طعم مرگ، شایستهی بهشت هستی! اما چرا از مرگ صحبت میکنیم؟ کوران هوا بیاثر نیست. دکتر ببین چه تأثیری بر این کلینیک گیاه ریزش مو دارد! روی لبه پنجره، یک گل شمعدانی افتاده بود که لکههای زرد روی تمام برگهایش پخش شده بود. ایلمر مقدار کمی از مایع را روی خاکی که گل در آن رشد پیوند مو کاشت به روش DHI میکرد، ریخت. در مدت کوتاهی، وقتی ریشههای گیاه رطوبت را جذب کردند، لکههای زشت شروع به محو شدن کردند و به سبزی زندهای تبدیل شدند. جورجیانا آرام گفت: نیازی به مدرک نبود. بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز رتبه برتر جام را به من بده. من با کمال میل تمام حرف تو را باور میکنم.
پس بنوش، ای موجود والا! ایلمر با تحسینی پرشور فریاد زد. هیچ لکهی نقصی در روح تو نیست. هیکل معقول تو نیز به زودی ظاهر طبیعی کاملاً بینقص خواهد شد! او مایع را سر کشید و جام را به دست او برگرداند. او با لبخندی آرام گفت: سپاسگزار است. گمان میکنم مانند آبی از چشمه آسمانی است؛ زیرا نمیدانم چه عطر و طعم ملایمی دارد. عطش تبآلودی را کلینیک کاشت مو در شهر ری که روزهای زیادی مرا خشک کرده بود، تسکین میدهد. حالا، عزیزم، بگذار بخوابم. حواس زمینیام، مانند برگهایی که پیوند مو هنگام غروب آفتاب دور قلب یک گل رز را احاطه میکنند، روحم را فرا گرفتهاند.
او آخرین کلمات را با اکراه ملایمی ادا کرد، گویی برای تلفظ این هجاهای ضعیف و کشدار به انرژی بیشتری از آنچه در توانش بود نیاز داشت. به محض اینکه کلمات از لبانش بیرون آمدند، به خواب عمیقی فرو رفت. ایلمر در کنارش نشسته بود و با احساساتی خاص مردی که تمام ارزش وجودش در فرآیندی که اکنون باید آزمایش میشد، درگیر بود، به او نگاه میکرد. با این حال، کاوش فلسفی، که مشخصه مرد علم است، با این حال و هوا آمیخته بود. کوچکترین علامتی از او دور نمیماند. سرخ شدن گونه کمی نامنظم شدن نفس لرزش پلک لرزشی به سختی محسوس از میان قاب اینها جزئیاتی بودند که با گذشت لحظات، او در جلد اول خود کلینیک کاشت مو در میدان ونک نوشت.
اندیشهای عمیق مهر خود را بر هر صفحه قبلی آن جلد زده بود؛ اما افکار سالها همه بر روی صفحه آخر بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز رتبه برتر متمرکز شده بودند. در حالی که مشغول فولیکول این کار بود، اغلب مو به دست مرگبار خیره نمیشد، و این نگاهش رعشه بر اندامش میانداخت. با این حال، یک بار، به دلیل یک انگیزه عجیب و غیرقابل توضیح، آن را با لبهایش فشرد. با این حال، روحش در همان لحظه به عقب برگشت و جورجیانا، از میان خواب کاشت به روش FUT عمیقش، با ناراحتی حرکت کرد و زمزمه کرد، کاشت به روش FUT گویی در حال اعتراض بود. ایلمر دوباره نگهبانیاش را از سر کاشت مو شیراز کلینیک دی گرفت.
بهترین پیوند طبیعی مو در شیراز رتبه برتر
این تلاش بیفایده هم نبود. دست سرخ که در ابتدا به وضوح بر روی گونه مرمرین رنگپریده جورجیانا دیده میشد، اکنون کمرنگتر شده بود. رنگپریدگیاش کمتر از همیشه نبود؛ اما علامت تولد، با هر نفسی که میآمد و میرفت، فولیکول تا حدودی از وضوح سابق خود را از دست میداد. حضورش وحشتناک بود؛ رفتنش حتی وحشتناکتر. به محو شدن لکه مو رنگینکمان ژنتیکی از آسمان نگاه کنید؛ و خواهید دانست که چگونه آن نماد مرموز از بین رفت. ایلمر با وجدی تقریباً مهارنشدنی با خودش گفت: به خدا قسم، تقریباً از بین رفته! الان به سختی میتوانم ردش را پیدا کاشت به روش FUE کنم.
موفقیت! موفقیت! و حالا مثل کمرنگترین رنگ گل رز است. کوچکترین خون روی گونهاش میتوانست آن را از بین ببرد. اما او خیلی رنگپریده است! پرده پنجره را کنار زد و اجازه داد نور کلینیک کاشت مو در دزفول روز طبیعی به داخل اتاق بانک مو بیفتد و روی گونه او بنشیند. در همان زمان، صدای خنده خشن و گرفتهای را شنید که مدتها آن را به عنوان مو ابراز خوشحالی خدمتکارش، امیناداب، میشناخت. آیلمر با خندهای دیوانهوار فریاد زد: آه، کلوخ! آه، جرم زمینی! تو به من خدمت بزرگی کردی! ماده و روح زمین و آسمان هر دو سهم خود را در این امر انجام دادهاند!
2 پاسخ