سرد و واضحش به کمکش آمد… خیلی وقت پیش بود : باید هر دوی ما را به خاطر فراموش کردن آن موقعیت ببخشند. خانم کلیتون با خوشحالی گفت: خب، بهترین کلینیک کاشت مو در ونک باید کاشت به روش FUT موقع شام دوباره با هم آشنا شوید. و با عجله رفت کاشت به روش DHI تا بقیهی مهمانانش را آرام کند. در همین حین، آقای لارنس کنار مبل ایستاده بود، اما سعی نکرد با خانم دامر صحبت کند. فقط وقتی اتاق تقریباً خالی شد، دستش را به سمت او دکتر دراز کرد و خانم دامر بلند شد تا دستش را بگیرد. اما دقیقهی بعد دوباره روی مبل ولو شد و خانم کلیتون کنار دخترعمویش بود.
کاشت مو : خانم دامر غش کرده بود. جراحی سرهنگ دامر دکتر در حالی ریزش مو که به سمت همسرش خم میشد، فریاد زد: عزیزم، بیچاره! میترسیدم امشب آمدن به اینجا برایش خیلی زیاد باشد، اما تلاشش را میکند؛ خیلی باانگیزه است. خواهش میکنم شام را به تأخیر نیندازید، خانم کلیتون. اگر بیادبی ظاهری را ببخشید، من کنارش میمانم تا وقتی که حالش به دکتر اندازه کافی خوب شود و بتواند بخوابد. اما همین که او صحبت میکرد، همسرش خود را از میان بازوهای زیادی که او را نگه داشته بودند، بلند کرد و به سختی سعی کرد روی پاهایش بایستد. بلا، عزیزم! من دوباره خوبم.
بهترین کلینیک کاشت مو در ونک
دعا کن، اگر من را دوست داری، در مورد کمی خستگی جنجال به پا نکنی. الان اغلب غش میکنم: بگذار به اتاق خوابم بروم و دراز بکشم، همانطور که اولش باید این کار را میکردم، و فردا صبح کاملاً فولیکول خوب دکتر خواهم شد. او کمک هیچکس را قبول کاشت به روش FUE نمیکرد حتی کمک شوهرش را، هرچند امتناع او از این کار شوهرش را بسیار ناراحت میکرد اما ظاهر طبیعی به کلینیک میل خودش از اتاق بیرون رفت و با زحمت فراوان از پلههایی که او را به طبقات بالاتر میبرد بالا رفت؛ در حالی که بیش از یک جفت چشم بالا رفتن او را تماشا میکردند و اشتهای بسیاری برای غذای بعدی کور شده بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز از نظر مردم رز بود.
بلا کلیتون سر میز شام از سرهنگ دیمر پرسید: بهترین کلینیک کاشت مو در ونک فکر نمیکنی بلانش خیلی مریض به ظاهر طبیعی نظر میرسد؟ او از تغییر زیاد قیافه پسرعمویش خیلی شگفتزده شده بود و خیال میکرد که شوهرش آنقدر که باید نگران این موضوع نیست. بله، بله، او پاسخ داد. اما این آخرین چیزی است که خودش اعتراف خواهد کرد. او روحیه و اشتهای بسیار بدی دارد؛ همیشه با تب کاشت به روش DHI خفیف ظاهر میشود و آنقدر عصبی است که کوچکترین چیزی او را پیوند مو میترساند. به نظر من، این بدترین و تعجبآورترین تغییر است: او دوباره موجودی بسیار شجاع شده است، همانطور که قبلاً بود. خانم کلیتون پاسخ داد: بله، کلینیک کاشت مو ونک واقعاً.
به سختی میتوانم تصور کنم که بلانش از چیزی عصبی کلینیک باشد. این حتماً از زمان سفرش به قاره اروپا شروع شده، چون دفعه قبل که اینجا اقامت داشت، اینطور نبود. سرهنگ با نگرانی پرسید: کی بود؟ همین کریسمس سه سال پیش بود. فکر نمیکنم هیچوقت او را بهتر از آن فولیکول موقع دیده باشم، و او مایهی افتخار خانه بود. اما خیلی زود به پاریس رفت و بعد از آن ماجرا از بیماریاش باخبر شدیم و این اولین ملاقات من با اوست. وقتی از کالسکه پیاده شد، خیلی شوکه شدم: بعید بود دوباره او را بشناسم. در اینجا خانم کلیتون مکث کرد، چون دید آقای لارنس، که روبرویش نشسته بود، انگار تمام توجهش به حرفهای او معطوف شده بود و سرهنگ دامر دوباره به فکر فرو رفت و دیگر چیزی نگفت.
در این میان، خانم دامر اتاق خوابش را به دست آورده بود. زنانی که از طرف خانم خانهشان فرستاده شده بودند، برای مراقبت از او آمده بودند و با پیشنهادهای مختلف برای رفع خستگی و کمک، اما او آنها را رد کرده و ترجیح داده بود تنها باشد. او احساس ضعف میکرد و نمیتوانست بیقراری کند، اما کنار آتش نشسته و گریه کرده بود تا اینکه آنقدر خسته شده بود که تختش به نظرش بهترین جایی بود که کاشت مو میتوانست باشد؛ اما وقتی برای درآوردن لباسهایش بلند شد و آمادهی جستجوی آن شد، نزدیک بود بیفتد و با ضعف به میلهی تخت گیر کرد و از دستش افتاد و در کنار جعبهی سیاه محکمی که با آهن بسته شده و با قفل بسته شده بود، فرو رفت، جعبهای که چند ساعت پیش به آن خیلی اهمیت میداد.
احساس میکرد که دارد میمیرد و انگار اینجا مناسبترین مکان برای مردن اوست. او فریاد زد: هیچ چیز در دارایی من نیست که واقعاً متعلق به من باشد جز این این چیزی که بهترین کلینیک کاشت مو در ونک از آن متنفرم و بیزارم، و در یک لحظه هم دوستش دارم و هم برایش گریه میکنم. و عجیب اینکه، خانم دامر به پهلو چرخید و در حالی کلینیک کاشت مو در دزفول که کنار سینهی آهنی زانو زده کاشت به روش DHI بود، لبهایش را روی سطح سخت و انعطافناپذیر آن فشرد، گویی جانی داشت که میتوانست به آغوش او پاسخ دهد. و سپس آن موجود خسته دوباره خود را به حالت ناپایداری کشید و توانست آن را کاشت به روش FUT نگه دارد تا زمانی که آمادهی دراز کشیدن روی تختش شد.
صبح روز بعد حالش خیلی بهتر بود. سرهنگ دیمر و بلا کلیتون با هم مشورت کردند و تصمیم گرفتند که او تا بعد از صبحانه در رختخواب بماند، بنابراین از ملاقات با غریبههای حاضر تا زمان شام معاف شد، زیرا ناهار در مولتون چیس کاشت به روش FUE بینظم و ترتیب بود و به ندرت کسی از آقایان آن روز در آنجا حضور داشت. بعد فولیکول از ناهار، خانم کلیتون پیشنهاد داد که خانم دیمر را با کالسکهاش بیرون ببرند. فکر نمیکنم هوا سرد باشد عزیزم، و ریزش مو میتوانیم به بوتهزارهای پایینتر به خانه بیاییم و آقایان را مو در حالی که از تیراندازی برمیگردند، ملاقات کنیم.
سرهنگ دامر یکی از کاشت به روش FUE اعضای گروه تیراندازی بود. اما خانم دامر از رانندگی خودداری کرده بود و به دخترعمویش خیلی واضح فهمانده بود که ترجیح میدهد تنها بماند، و خانم کلیتون بدون هیچ شرمی به خواستههای او تن داده و برای جلب رضایت سایر خانمهای ساکن خانه، خود را آماده کرده بود. و خانم دامر واقعاً میخواست تنها باشد. میخواست به اتفاقات شب قبل فکر کند و نقشهای بکشد بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز رتبه برتر که بتواند شوهرش را متقاعد کند هر چه زودتر گرنج را ترک کند، پیوند مو بدون اینکه سوالاتی بپرسد که پاسخ دادن به آنها برایش دشوار باشد. وقتی صدای چرخهای کالسکه اسبی پسرعمویش خاموش شد و سکوت عظیمی که مولتون گرنج را فرا گرفته بود، اعلام کرد که او تنها زندانی باقی مانده است، فولیکول شنل ظاهر طبیعی گرمی پوشید و کلاهش را روی سرش کشید تا برای قدم زدن در محوطه آماده شود.
فکر میکرد کمی پیادهروی برایش مفید است و با کلینیک این نیت از خانه خارج شد. باغهای گرنج وسیع و با طرحهای عجیب و غریب بودند و مسیرهای پر پیچ و خم فولیکول زیادی در اطراف آنها وجود دکتر داشت که غریبهها معمولاً ورود به آنها را اتاق عمل آسانتر از خروج از آنها میدانستند. خانم دامر اکنون برای حفظ حریم خصوصی و سرپناه، قدمهایش را مو به سمت یکی از کاشت به روش MicroFIT این مسیرها چرخاند. بهترین کلینیک کاشت مو در ونک اما هنوز خیلی دور نشده کاشت به روش DHI بود که با پیچیدن از یک پیچ تند، ناگهان به هیکل آقایی که ظاهر طبیعی شب قبل به ظاهر طبیعی او معرفی شده بود، آقای لارنس، برخورد که تصور میکرد در گروه تیراندازی کاشت مو شیراز کلینیک دی است.
او نیمی دراز کشیده و نیمی نشسته روی یک صندلی روستایی که تنه عظیم یک درخت بانک مو قدیمی را احاطه کرده بود، جراحی با چشمانی خم شده به زمین و سیگاری بین لبهایش. او بیشتر روشنفکر و خوشقیافه بود تا یک مرد خوشقیافه، اما بهترین کلینیک کاشت مو در ونک دو موهبت داشت که بسیار پیوند مو جذابتر از زیبایی بودند، ذهنی با قدرت زیاد و هنر مجذوب کردن. همین که خانم دامر کاشت مو کاملاً در دیدرس او قرار گرفت، آنقدر ناگهانی که نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد یا عقبنشینی پیوند مو کند، او به سرعت از حالتی که وقتی فکر میکرد از مزاحمت در امان است، به خود گرفته بود، بلند شد و سر راهش ایستاد.
بهترین پیوند مو به روش میکروگرافت در ونک
خانم دامر سعی کرد با کج کردن سر از او عبور کند، اما او دستش را دراز کرد و مانع ظاهر طبیعی او شد. بلانش! باید با من حرف بزنی؛ نباید اینجوری رد بشی؛ من اصرار دارم! و بیهوده سعی کرد دستش را از حلقهی بازدارندهی او جدا کند. آقای لارنس، به چه حقی من را اینطور نگه میدارید؟ چه حقی، بلانش؟ حق هر مردی بر زنی که کاشت به روش FUE دوستش دارد! این دیگر حق تو کاشت مو بر من نیست. من سعی کردهام از تو دوری کنم. تو آمادهسازی ناحیه گیرنده هم دیدهای و هم میدانی! هیچ آقایی خودش را اینطور به من تحمیل نمیکند.
طعنهات هیچ تاثیری روی من ندارد. بیهوده از تو توضیحی برای رفتار غیرعادیات خواستهام. نامههایم بیپاسخ ماندهاند، التماسهایم برای آخرین ملاقات نادیده گرفته شدهاند؛ و حالا که این شانس کاشت به روش FUT دوباره ما را به هم رسانده، باید آنچه را که حق دارم از کلینیک زبان خودت کلینیک کاشت مو در میدان ونک بخواهم، بشنوم. من بهترین کلینیک کاشت مو در ونک این ملاقات را طرح نکردم؛ تا دیروز حتی نمیدانستم که به انگلستان برگشتهای، و بعد سعی کردم از تو دوری کنم؛ اما تقدیر این بود که ما همدیگر را ملاقات کنیم، و تقدیر این است که تو کنجکاوی مرا ارضا کنی. با صدای آهستهای پرسید: چی میخوای بدونی؟ اولاً، آیا دیگر مرا دوست نداری؟ برق خشمی که هنگام بازداشت اجباری او بر چهرهاش تابیده بود، خاموش شد؛ پیوند مو لبهای رنگپریدهاش شروع جراحی به لرزیدن کردند و قطرات درشت اشک از چشمان گودافتادهاش بالا آمدند و بر مژههای بلندش لرزیدند.
2 پاسخ