را در خانه شما ملاقات کردم. غرور من، پس از اولین امتناعهای او از دیدن من، آنقدر زیاد بود که اجازه نمیداد التماسهایم را تجدید کنم، و بنابراین او را کلینیک کاشت مو در ستارخان شیراز عشوهگر و بیثبات خطاب کردم. سعی کردم یاد او را از قلبم بیرون پیوند مو کنم و فکر کردم موفق شدهام. خانم کلایتون فریاد زد: مو آه، عزیزم! پس به همین دلیل است که او مدت زیادی از تمام اقوامش دوری پیوند مو کرد و به این ترتیب خود را از بسیاری از آنها جدا کرد. او در تنهایی و بدبختی، ندامت و پشیمانی عمیق خود را بیرون میریخت؛ کاشت به روش FUE کاشت به روش DHI و حتی کاشت به روش FUT اجازه نمیداد من هم در این راز با او شریک شوم.
کاشت مو : اما در مورد جعبه، آقای مو لارنس؛ همه اینها چه ربطی به جعبه سیاه دارد؟ وقتی چند روز پیش او را در بوتهزار شما دیدم و به خاطر ترک کردنم سرزنشش کردم و با اصرار از فولیکول کلینیک او خواستم دلیل تغییر عقیدهاش را برایم توضیح دهد، از من خواست که دنبالش به آپارتمانش بروم. در آنجا، در حالی که جعبه را جلوی شما باز میکرد، محتویات آن را به من فولیکول برای آمادهسازی ناحیه گیرنده نشان داد. خانم کلایتون پیوند مو نفس زنان پرسید: و آنها…؟ او در حالی که کلیدی از جیبش بیرون میآورد، پرسید: دوست داری آنها را ببینی؟ من همانقدر حق دارم که او حق داشت آنها را به تو نشان فولیکول دهد.
کلینیک کاشت مو در ستارخان شیراز
اما آیا عشق تو به خاطره و کاشت به روش DHI آبروی از کاشت به روش DHI دست رفتهاش آنقدر قوی است که تا ابد در این مورد پنهانکاری کنی؟ بلا کلیتون با قاطعیت گفت: بله، همینطور است. آقای لارنس در حالی که کلید را در دست داشت به قفل صندوق عقب سیاهِ آهنی زد و ادامه کلینیک تخصصی کاشت مو دی شیراز داد: این جعبه، دختر بیچارهام را در تمام سفرهایش در دو مو سال گذشته همراهی کرده است. راز وحشتناک محتویات آن که او در تمام این مدت در سکوت و تنهایی و در بدبختی حمل میکرد، به گمان من علت نهایی مرگ او بوده است، زیرا بار سنگینی برای روح حساس و مغروری بود که مجبور ژنتیکی به تحمل شرمساری آن بود.
او به خاطر پشیمانیاش کشته شد. اگر شجاعت دیدن این منظره را دارید، خانم کلیتون، به این نگاه کنید و به احساساتی که من باید هنگام زانو زدن در اینجا و تماشای آن با شما تحمل کنم، کلینیک کاشت مو در ستارخان شیراز کلینیک رحم کنید. او در حالی که صحبت میکرد، درب و بالاترین پارچه کتانی را به عقب انداخت و بلا کلیتون مشتاقانه به جلو فشار آورد تا اسکلت کوچک موجود تازه متولد شدهای را که با دقت در ظاهر طبیعی میان گلهای پژمرده و چینهای پارچه کامبر قرار گرفته بود، ببیند؛ موجودی که فرشتهاش حتی کلینیک در همان لحظه داشت چهره پدر آسمانیاش را تماشا میکرد.
چشمانش را با دستان به هم قلاب شدهاش پوشاند، نه تنها برای اینکه جلوی دید را بگیرد، بلکه اشکهای زنانهای را که به خاطر آن سرازیر میشدند، ببیند، و سپس میان هقهقهایش فریاد زد… آه! بلانش بیچاره، بیچاره من، چه رنجهایی که نکشیده! خدا به روحش رحم کند! هربرت لارنس گفت: کلینیک کاشت مو رنسانس در تهران آمین! او با ملایمت پرسید: خانم کلیتون، اجازه میدهید جعبه را با خودم ببرم؟ وقتی او صحبت میکرد، او سرش را بالا آورد و اشک در چشمانش حلقه زده بود. بله، بله، او گفت؛ آن را دکتر ببر؛ هر کاری میخواهی با آن بکن، فقط دیگر هرگز دربارهاش با من صحبت نکن.
او هرگز این کار را نکرد، مگر یک بار، و آن هم فقط یک اشاره بود. عصر روزی که بقایای جسد بلانش دامر را به خاک سپردند، او در پیوند مو پاگرد منتظر خانم کلیتون بود. او زمزمه کرد: همه چیز همانطور که او میخواست انجام شد. و خانم کلایتون توضیح بیشتری نخواست. رازی که ژنتیکی او را ناخواسته به دریافت آن وادار کرده بود، چنان وجدانش را تحت فشار قرار میداد که وقتی او مولتون گرنج را ترک کرد و به خارج از کشور رفت، همانطور که قصد خود را ابراز کرده بود، سپاسگزار بود. از آن زمان او دیگر هرگز کلینیک تخصصی کاشت مو رویان سبز هربرت لارنس را ندیده است؛ و سرهنگ دامر، که غم و اندوهش در مراسم خاکسپاری و اتاق عمل مدتی پس از آن تقریباً دیوانهوار بود، و مانند اکثر مردانی که سوگواری زیادی در ظاهر میکنند کاشت مو منبع تسلی را در قالب همسر ظاهر طبیعی دیگری یافته بود، داستان زندگی و مرگ
کلینیک کاشت مو دکتر حسینی شیراز بلانش دامر را، کلینیک کاشت مو در ستارخان شیراز هرچند پسرعمویش جراحی خلاف آن را ظاهر طبیعی میداند، هیچ کس پیوند مو جز خودش به یاد نمیآورد. احساس میکنم برخی به این ماجرا به دلیل غیرطبیعی بودنش اعتراض خواهند کرد ؛ تنها چیزی که میتوانم در پاسخ به آنها بگویم این است که اتفاق اصلی که موضوع بحث آمادهسازی ناحیه گیرنده به آن معطوف میشود اینکه خانم دیمرِ بدبخت آنقدر به خاطر ظاهر طبیعی وجدانش کاشت به روش FUT بزدل شده بود که سالها مدرک ضعف و ناتوانیاش را با کاشت به روش FUE خود حمل میکرد، آنقدر از افشا شدن میترسید که نمیگذاشت از نظرش دور بماند یک واقعیت است . تغییر شرایطی که در نهایت کشف محتویات جعبه سیاه در آن انجام شد، فولیکول و تغییر نام مکانها و افراد به منظور جلوگیری از شناخت عمومی، وظیفه خود میدانم: جراحی روایت خود داستان، زیرا به شکلی که اکنون آن را به خوانندگانم ارائه میدهم، نمیتواند کسی را رنج دهد، کلینیک و این امتیاز من است.
دوست جذاب من ویلیام آرچر من طبیعت مرا با خلق و خوی گوشهگیرانه نفرین کرده است. من دور دنیا را گشتهام، بدون اینکه حتی یک دوست کاشت به روش FUT پیدا کنم. بیرون آمدن از پوستهی خودم برای من به همان اندازه دشوار است که بیرون کشیدن دیگران از پوستهی آنها. بعضی از مردان زندگی خود را صرف استخراج جوهرهی هر کسی که میبینند میکنند، همانطور که کسی گلهای صدتومانی را با سنجاق جدا میکند. برای من، همنوعانم صدف هستند و من چاقوی صدفشکن ندارم؛ تنها تسلی پیوند مو من این است که ارزشهای خودم کاملاً در مقابل چاقوهای صدفشکن دیگران مقاومت میکنند. در زندگیام بیش از دو یا سه بار با همنوعی روبرو اتاق عمل کاشت به روش MicroFIT نشدهام که در “کنجد باز” گنجینههای قلب و مغزم فوراً آشکار شد.
دوست جذاب من یکی از این موجودات نادر و دلسوز بود. چند روزی در موناکو لم داده بودم و منتظر دعوتی برای پیوستن به یکی از اقوامم در ایتالیا بودم. یک روز بعد از ظهر، بیهدف و سرگردان از میان تراسهای زیتون در دامنههای پایینتر تته دو چیِن بالا رفته بودم. با یافتن یک چشمانداز عالی در میان ریشههای یک تنه قدیمی گرهدار ریزش مو که از یک قطعه زمین مسطح نیمدایرهای شکل گرفته بود، نشستم تا استراحت کنم، کلینیک کاشت مو در ستارخان شیراز مطالعه کنم و رویا ببینم. در زیر کلینیک کاشت مو لاوین در رشت پایم، کمی به سمت راست، موناکو به دریای بنفش پیش رفته بود. میتوانستم کالسکهها و عابران پیادهای را که دکتر در شوسه بین دماغه و مونت کارلو میآمدند و میرفتند، تشخیص دهم، اما من خیلی بالا بودم و هیچ صدایی به گوشم نمیرسید.
در سمت چپ، ساحل با شکوهی گسترده شده بود، از کنار خانههای انبوه روکابرونا، از کنار کوههایی که در دامنه آنها منتونه به صورت نامرئی قرار داشت، از مرز ایتالیا، از کنار خلیج ونتیمیلیا، تا جایی که کاپو کلینیک کاشت مو در ستارخان شیراز دی بوردیگرا به طور مبهمی بین دریا و آسمان قرار داشت. در تمام پهنه مدیترانه حتی یک بادبان هم دیده نمیشد. خطی سفید که با فواصل ریتمیک در امتداد تکه کوچکی ژنتیکی فولیکول از ساحل شنی خمیده شده بود، نشان میداد که موجی ملایم بر روی دریا وجود دارد، اما سطح آن آینهمانند بود. صحنهای زیباتر از این در دنیا وجود ندارد، و در زیباترین حالت خود بود.
پیوند مو به روش BHT در ستارخان شیراز
مجله مرور شنبه را از جیبم بیرون آوردم و خیلی زود غرق در مقالهای در مورد تخفیف عشر شدم. صدای تقتق سنگ کوچکی که از فولیکول مسیر شیبدار، نیمی از مسیر، نیمی از راهپله، که از آن بالا رفته بودم، پایین میپرید، از فکر بیرون آمدم. سنگ توسط ژنتیکی پای یک مسافر که کاشت به روش FUE از پلهها پایین میآمد، شل شده بود. در حالی که او به آرامی به سمت پایین میرفت، یک آلمانی میانسال را شناختم که چند روز گذشته در میزهای رولت کازینو بسیار کوشا بود. هیچ کاشت به روش FUE چیز قابل توجهی در ظاهر او وجود نداشت، چشمان عینکی، بینی کوتاه و ریش پرپشت مربعیاش فولیکول به سادگی مشخصه طبقه و کشورش بود.
او هنگام عبور متوجه من نشد، زیرا آنقدر به قدمهایش خیره شده بود که به اطراف نگاه نمیکرد. اما من آنقدر در جایم بودم که یک دقیقه یا کلینیک کاشت مو در ستارخان شیراز بیشتر طول کشید تا از پیچ جاده ناپدید شود. او تازه از گوشه میپیچید و چشمان من هنوز به او خیره شده بود که ناگهان متوجه شخص دیگری در میدان دید خود شدم. این مسافر دوم از همان مسیر پایین آمده بود، اما هیچ سنگی را در مسیر خود شل نکرده بود. او با چنان سبکی و چابکی بینظیری گام برمیداشت که بدون اینکه من متوجه حضورش شوم، از کنارم گذشت، در حالی که او نیز با دقتی عجیب به هیکل تپل مرد آلمانی خیره شده بود، که با توجه به سرعت پیشرفتش، حتماً به سرعت به او نزدیک میشد.
تار مو نگاهی به او نشان داد که مرد جوانی لاغر دکتر اندام است، کت و شلواری از جنس پارچهی توئید تیرهرنگ با برش انگلیسی به تن دارد و کلاه گشاد قهوهای روشن به سر گذاشته است. همین که چشمم به او افتاد، دستش را در جیب داخلی کتش فرو برد و چیزی از آن بیرون آورد که چون حالا خیلی از من دور شده بود، نتوانستم آن را ببینم. در همان لحظه، شیء کوچکی که احتمالاً اشتباهاً از جیبش بیرون آمده بود، تقریباً بیصدا روی مسیر جلوی پایش افتاد. در عجلهی ظاهراً مشتاقانهاش متوجه گم شدنش نشد.