🔄 آخرین بروزرسانی: (پنجشنبه) 12 / شهریور / 1405 توسطMohsen 📅 انتشار اولیه: (چهارشنبه) 11 / شهریور / 1405

تا قبل از رسیدن دوستان آمریکایی برجسته‌اش به پاریس، که خیلی از آنها تعریف می‌کردیم. “آدم‌های جذابی هستند، بوکوم‌های شیکاگو، شاخه آمریکایی بوشام‌های انگلیسی، می‌دانید!” به نظر می‌رسید که رسیدنشان زمان زیادی را صرف کلینیک کاشت مو رز در شیراز ژنتیکی می‌کند. او اصرار داشت که به نورث‌چرچ برده شود تا به کاخ سر بزند، اما اسقف قرار بود در آن ریزش مو سوی اسقف‌نشین تأییدیه‌ها را نگه دارد. یک روز بعدازظهر تنها در خانه کنار پنجره نشسته بودم و با کلید گاوصندوقم بازی می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم که آیا ریزش مو جرات می‌کنم نگاهی به گنجینه‌هایم بیندازم یا نه که ناگهان حرکتی مشکوک در پارک پایین توجهم را جلب کرد.

کاشت مو : یک شبح سیاه‌پوست مطمئناً از پشت یک درخت به درخت بعدی و سپس به سایه پارک می‌خزید و به جای اینکه به مسیر پیاده‌روی برود، در دکتر آنجا مستقر شده بود. عجیب به نظر می‌رسید. دوربین صحرایی‌ام را برداشتم و او را در نقطه‌ای که قرار بود چند قدم به فضای باز بیاید، علامت زدم. او با گام‌های بلند از میان چمن گذشت و دوباره به پناهگاه رفت، اما نه آنقدر سریع که مانع از تشخیص من کاشت به روش MicroFIT شود. او خدای من! اسقف بود! با کلاه نرمی که روی پیشانی‌اش کشیده بود، با شنلی بلند و چوبی بزرگ، شبیه یک شکارچی غیرقانونی به نظر می‌رسید.

کلینیک کاشت مو رز در شیراز

به راهنمایی غریزه‌ای مرموز، با عجله به استقبالش رفتم. در گلخانه را باز کردم و او مثل خرگوشی که شکار شده باشد، به داخل هجوم آورد. بدون هیچ توضیحی او را از پله‌های عریض به سمت اتاقم هدایت کردم، جایی که روی صندلی نشست و صورتش را پاک کرد. نفس‌زنان گفت: شما شگفت‌زده‌اید، آقای اکتون. من مستقیماً توضیح می‌دهم. متشکرم. لیوان برندی را که ریخته بودم، بدون اینکه منتظر نوشابه‌ی مخصوص بماند، سر کشید و حالش بهتر شد. من توی دردسر بزرگی افتادم. شما می‌توانید کمکم کنید. امروز یک شوک داشتم یک شوک شدید. او ایستاد و سعی کرد خودش را جمع و جور کند.

پیوند مو باید کاملاً به شما اعتماد کنم، آقای اکتون، چاره‌ای ندارم. نظرتان را در این مورد به من بگویید. او یک گرافت‌ مو جعبه از جیب بغلش بیرون آورد و آن را باز کرد. به شما قول دادم که یاقوت کبود والدز را ببینید. آنجا را نگاه کنید! یاقوت کبود والدز! یک تکه بزرگ و درخشان از کریستال آبی بی‌عیب و نقص و با رنگی بی‌نقص همین. آن را برداشتم، در آن فوت کردم، ذره‌بینم را بیرون آوردم، زیر نورهای مختلف به آن نگاه کردم. مشکلش تار مو چه ظاهر طبیعی بود؟ نمی‌توانستم بگویم. بدون شک از هر ده متخصص، نه نفرشان سنگ را اصل اعلام می‌کردند.

من، به واسطه غریزه مرموزی که تاکنون پیوند مو همیشه مرا به درستی راهنمایی کرده است، دهمین نفر کاشت به روش DHI بدشانس بودم. به اسقف ژنتیکی نگاه کردم. کلینیک کاشت مو رز در شیراز چشمانش به چشمانم افتاد. نیازی به صحبت بین ما نبود. آیا لیدی کارویچت یاقوت کبودش را به شما نشان داده است؟ غیرمنتظره‌ترین سوالش بود. آیا نشان داده است؟ حالا، آقای اکتون، به افتخار شما به عنوان یک متخصص و یک جنتلمن، کدام یک از این دو، والدز است؟ این یکی نه. چیز دیگری نمی‌توانستم بگویم. تو آخرین امید کاشت به روش DHI من بودی. حرفش را قطع کرد و با ناله‌ای که میزی را که روی آن استراحت می‌کرد لرزاند، صورتش را روی بازوهایش گذاشت، در حالی که من با نگرانی از خودم به کاشت به روش DHI خاطر اینکه گرافت مو دکتر اجازه داده بودم چنین قضاوت عجولانه‌ای از من فرار کند، ایستاده کلینیک کاشت مو در ونک بودم.

او با چهره‌ای ترسناک به ژنتیکی سمت من نگاه کرد. او قسم خورده بود که مرا در حال نابودی و رسوایی ببیند. من یک جراحی بار با زیر پا گذاشتن برخی از نقشه‌هایش، او را دشمن خود کردم و او هرگز نمی‌بخشد. او به قولش فولیکول برای آماده‌سازی ناحیه گیرنده عمل خواهد کرد. من به عنوان یک امانتدار متقلب در برابر دنیا ظاهر خواهم کاشت به روش FUE شد. من نه می‌توانم چیزهای ارزشمندی را که به امانت کلینیک کاشت مو شیراز رز سپرده‌ام، ارائه دهم و نه می‌توانم ضرر را جبران کنم. من فقط یک داستان باورنکردنی کاشت مو برای گفتن دارم. سرش را پایین انداخت و دوباره ناله کرد. چه ژنتیکی کسی حرف مرا باور خواهد کرد؟ من، برای یکی.

آه، شما؟ بله، شما او را می‌شناسید. او همسرم را از من گرفت، کاشت به روش DHI آقای اکتون. فقط خدا می‌داند که چه تسلطی بر میرای بیچاره داشت. او را تشویق کرد که مرا به مبارزه بطلبد ژنتیکی و در نهایت مرا ترک کند. او مسئول تمام حماقت‌ها و ولخرجی‌های ننگین زندگی میرای ظاهر طبیعی بیچاره در پاریس بود مو از تعریف داستان صرف نظر کنید. او سرانجام او را رها کرد تا تنها و بی‌سرپرست بمیرد. به همسرم رسیدم و او را در حال مرگ از دکتر تبی یافتم که لیدی کارویچت و خدمه‌اش از آن گریخته بودند. او در هذیان بود و بدون اینکه مرا بشناسد، درگذشت.

مشکلی که او کلینیک را درگیر کرده بود و من هرگز نخواهم فهمید که او را تحت تأثیر قرار داده مو است. در نهایت، او از یک بیهوشی طولانی بیدار شد و با پرستار صحبت کرد. کلینیک کاشت مو در زعفرانیه تهران به او بگویید یاقوت کبود را پس بگیرد او آن را دزدیده است. او فرزند من را دزدیده است. کلینیک کاشت مو رز در شیراز این آخرین کلمات او بود. پرستار انگلیسی نمی‌فهمید و آنها را سرگردان می‌دانست؛ اما من آنها را شنیدم و وقتی صحبت کرد، فهمیدم که او عاقل است. چیکار کردی؟ چه می‌توانستم بکنم؟ من لیدی کارویچت را دیدم که به من خندید و از من خواست که فولیکول‌ اعتراف کنم یا حرفش را پس بگیرم.

من آویز را پیش بیش از یک جواهرساز برجسته بردم، به این بهانه که قرار است آن را بررسی کنند و همه بدون اینکه کوچکترین اشاره‌ای به وجود مشکل کنند، آن را بررسی و تحسین کردند. من بانک مو به یک کانی‌شناس مشهور اجازه دادم آن را ببیند؛ او هیچ نشانه‌ای نداد… شاید آنها درست می‌گویند و ما اشتباه می‌کنیم. نه، نه. گوش کن. من از یک پیرمرد هلندی شنیدم که به خاطر تقلیدهایش مورد تحسین قرار گرفته است. من پیش او رفتم و او فوراً کاشت به روش FUE به من گفت که مونتانارو به او اجازه داده است تا از والدز صحنه و همه چیز برای مو نمایشگاه پاریس کپی دکتر کند.

من این ظاهر طبیعی را به او نشان دادم و او فوراً آن را به نام خودش ثبت کلینیک کرد و علامت شخصی خود را روی آن گذاشت. شما باید ذره‌بین خود را بردارید تا آن را پیدا دکتر کنید؛ یک بتای یونانی. او همچنین به من گفت که بیش از یک سال پیش آن را به لیدی کارویچت فروخته است. موقعیت فولیکول‌ وحشتناکی است. بله. شریک متولی من اخیراً فوت کرده کلینیک کاشت مو در رامسر است. من هرگز جرأت نکرده‌ام شخص دیگری را منصوب کنم. اگر ریزش مو شوهرش رضایت دهد که نام مونتانارو را برای خود انتخاب کند، موظفم یاقوت کبود مو را در زمان ازدواج به دخترم تحویل دهم.

رنگ چهره اسقف به طرز وحشتناکی پریده بود و رطوبت از پیشانی‌اش سرازیر شده بود. به مغزم فشار آوردم تا کلمه‌ای تسلی‌بخش پیدا کنم. خانم پنتون مو شاید هرگز ازدواج نکند. اما او این کار را خواهد کرد! او فریاد ظاهر طبیعی زد. این ضربه‌ای است که امروز به من وارد شده است. کشیش من در واقع، کشیش من به من می‌گوید که به عنوان یک مبلغ میانه‌روی به آفریقای استوایی می‌رود و با اطمینان اضافه می‌کند که معتقد است دخترم تمایلی به همراهی او ندارد! خشم تمام‌عیارش مانند یک محرک لحظه‌ای عمل کاشت به روش FUE کرد. او صاف نشست، چشمانش برق می‌زد و ابروهایش در هم رفته بود.

من برای آن کشیش دلسوزی کردم. سپس او به طرز فجیعی از پا درآمد. یاقوت‌های کبود کاشت به روش FUE باید تولید، شناسایی و ارزش‌گذاری مجدد شوند. چگونه از این وضعیت بیرون بیایم؟ به رسوایی فکر کنید، به رسوایی‌های قدیمی که از کلینیک کاشت مو رز در شیراز بین رفته‌اند! حتی اگر قرار بود با لیدی کارویچت پول جمع کنم، مبلغی که او به آن مو اشاره کرد خیلی زیاد بود. او چیزی بیشتر از پول من می‌خواهد. به من کمک کنید، آقای اکتون! به خاطر منافع خانوادگی خودتان، به من کمک کلینیک کاشت مو در دزفول کنید! ببخشید منافع خانوادگی؟ نمی‌فهمم. اگر دختر من بی‌فرزند باشد، نزدیکترین خویشاوند او مارمادوک پانتون بیچاره است که در کن در حال مرگ است، نه ازدواج کرده و نه احتمالاً ازدواج خواهد کرد؛ و اگر او را نداشته باشد، برادرزاده شما، سر توماس اکتون، جانشین او می‌شود.

پیوند مو به روش Super FUE Plus رز در شیراز

برادرزاده‌ام تام! لتا، یا بچه‌ی لتا، ممکن است وارث احتمالی یاقوت کبود والدز بزرگ شود! با نگاه به کلاهبرداری بزرگ و درخشانی که پیش رویم بود، خون به سرم دوید. کلینیک کاشت مو رویان سبز با عصبانیت پرسیدم: چه شعبده‌بازی شیطانی‌ای در کار بود که این مبادله انجام شد؟ حتماً آخرین باری بود که در لندن یاقوت کبود به گردن داشت. نباید هیچ‌وقت از جلوی چشمم دورش می‌کردم. با نهایت استبدادی که خودش می‌توانست، گفتم: شما باید از همان اول جلوی ازدواج خانم پنتون را بگیرید. با درماندگی اعتراف کرد: نباید به او فکر کرد. میرا از شخصیت قدرتمندی برخوردار است. او حقوق ریزش مو خود مو را می‌داند و جواهراتش را خواهد داشت.

می‌خواهم تو مسئولیت… ژنتیکی آن چیز را برای من به عهده بگیری. اگر در خانه است، او مرا مجبور فولیکول‌ می‌کند که آن را بیرون بیاورم. او کلینیک کاشت مو رز در شیراز از بانکدار استعلام خواهد کرد. اگر آن را داشته باشی ، می‌توانیم وقت بیشتری به دست آوریم، حتی اگر فقط برای یک یا دو روز. حرفش را قطع کرد. چرخ‌های کالسکه روی شن‌های بیرون کاشت به روش DHI به صدا در می‌آمدند. ما با حیرت به یکدیگر نگاه کردیم. فرار ضروری بود. درست زمانی که زنگ در به صدا درآمد، او را با عجله به طبقه پایین و از گلخانه بیرون بردم. فکر می‌کنم هر دوی ما در آن آشفتگی گیج شده بودیم.

Rate this post

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *