از اتاقم بیرون ببر ، و در اتاق رختکن خودت بگذار. چی عزیزم، جعبهی ملافههات؟ بله، جعبهی کتانیام، یا هر اسم کلینیک کاشت مو در شیراز شیراز استان فارس دیگری که رویش میگذاری. بلا، فوراً آن را ببر . به کسی نگو؛ و وقتی مردم، آن را در قبرم دفن کن. مطمئناً میتوانی از پسِ خیلی چیزها برایم بربیایی! و سرهنگ دامر؟ خانم دامر که تقریباً از هیجان داشت اوج میگرفت، فریاد زد: اگر در این مورد با او یا با شوهرت یا با هر کس دیگری فولیکول صحبت کنی، هرگز تو را نمیبخشم و دارم میمیرم! اوه! چرا اینقدر معطل کردم، چرا قبلاً به این موضوع رسیدگی نکردم؟ من حتی نمیتوانم در آرامش بمیرم.
کاشت مو : خانم کلیتون که از احساسات بلانش نگران شده بود، گفت: بله، بله، بلانش عزیز، این کار را خواهم کرد، واقعاً انجامش میدهم؛ و هیچکس جز خودم از آن باخبر نخواهد شد. آیا میتوانم فوراً ژنتیکی آن را به اتاقم بفرستم؟ میتوانید کاملاً به صلاحدید من اعتماد کنید. دعا کلینیک میکنم، نترسید! خانم دامر در حالی که ژنتیکی از خستگی روی ژنتیکی بالشش ولو میشد، گفت: بله! همین الان همین الان؛ خیلی زود نیست! بنابراین خدمتکاری را صدا زدند و جعبهی آهنی را از اتاق بیمار بردند و مخفیانه در آپارتمان شخصی خانم کلیتون گذاشتند. خانم دامر آنقدر ضعیف به نظر میرسید که دخترعمویش پیشنهاد داد شوهرش را به کنارش احضار کنند، اما ظاهراً از صحبت با او کلینیک طفره میرفت.
کلینیک کاشت مو در شیراز شیراز استان فارس
چیزی برای گفتن ندارم جز اینکه فکر کردن به چه چیزهایی بانک مو بعداً او را غمگین خواهد کرد. بگذار من هم مو با تو بمیرم، مو بلای عزیزم. اینطوری بهتر است. بنابراین سرهنگ دامر، اگرچه تمام شب این طرف و آن طرف میرفت، اما در هیچ لحظه خاصی برای دیدن آخرین نفسهای همسرش فراخوانده نشد، و بلانش به آرزویش رسید. او قبل از طلوع آفتاب، تنها با پسرعموی کوچک و وفادارش درگذشت. همانطور که داشت میرفت، با لحنی مبهم گفت… به او بگو، بلا، که من او را میبخشم، کلینیک همانطور که امیدوارم بخشیده شوم. ظاهر طبیعی و اینکه امشب بهشت را دیدهام که گشوده شده، و روح کودکی که از زن زاده شده برای ما التماس میکند؛ و اینکه بالاخره بار از دوش روحم برداشته شده است.
و سپس با جدیت اضافه کرد من برمیخیزم و نزد پدرم میروم و قبل از اینکه بتواند جملهاش را تمام کند، رفت. بلای معصوم آخرین پیامش را با ایمان کامل برای سرهنگ دامر تکرار کرد. او به من گفت به شما بگویم که احساس میکند بخشیده شده است و بهشت را گشوده شده برای خود دیده است و بار گناهانش از اتاق عمل روی روحش برداشته شده است. اوه! سرهنگ دامر، لطفاً به این فکر کن و آرامش بگیر. کلینیک کاشت مو در شیراز شیراز استان فارس او شادتر از آن است که بتوانی او را شاد کنی. اما شوهر وفادار بیچاره، در حال حاضر، از هرگونه تسلی و آرامشی بیبهره بود.
پزشکان لندنی با طلوع آفتاب از راه رسیدند و قرار بود قبل از بازگشت به خانه، با تشریفات از کاشت به روش DHI آنها پذیرایی شود و گرم و دلداری داده شود. مهمانان کریسمس همگی در ریزش مو کاشت به روش DHI حال بستهبندی جعبههای خود پیوند مو بودند تا برای خداحافظی از مولتون چیس آماده شوند، زیرا با وجود چنین سوگواری در خانه، فکر کردن به جشن و سرور غیرممکن بود. و هری کلیتون به همسرش گفت که از اینکه آنها به فکر انجام این کار افتادهاند، بسیار سپاسگزار اتاق عمل است. بلا، این اتفاق روی هم رفته خیلی بدشانسی بوده، و البته همه آنها این را حس کردهاند، بیچارهها؛ و پیوند مو بیشتر به این خاطر که نمیتوانستند هیچ نقش فعالی فولیکول کاشت به روش FUE در آن داشته مرورهای کلینیک تخصصی کاشت مو رویان سبز زاهدان باشند.
هفته گذشته خانه حسابی بهم ریخته ظاهر طبیعی بود؛ و اگر میماندند، اوضاع از این هم بدتر میشد. در مورد لارنس، من هرگز مردی را تا این حد داغان ندیدهام. از وقتی پسرعموی بیچارهات بیمار شده، چیزی نخورده است. آدم فکر میکند که او خواهرش بوده، یا عزیزترین دوستش. هری، اون با بقیه میره؟ نه؛ او تا بعد از مراسم خاکسپاری میماند؛ بعد به خارج از کشور میرود. بلا، او عمیقاً با تو همدردی میکند و از من خواست که این را به کاشت به روش DHI تو بگویم. او خیلی خوب است گرافت مو از طرف من از او تشکر کنید. اما خانم کلیتون بیچاره که از فکر کردن به مهمانانش رها شده بود و تنها در اتاق رختکن خود گریه میکرد، نمیتوانست تصور کند که با جعبه سیاه آهنی چه کند.
او به بلانش قول داده بود که به شوهرش یا سرهنگ دامر اعتماد نکند. دومی که هیچ صندوق امانات خانوادگی نداشت، میخواست بقایای همسرش را در میان بقایای کلیتونها در حیاط کلیسای روستایی مولتون قرار دهد؛ اما اینکه چگونه جعبه سیاه را بدون اطلاع عزاداران اصلی به گور ببرد، رازی فراتر از درک قلب باز بلا بود. اما در بحبوحه سردرگمیاش، سرنوشت به کمکش آمد. در روز دوم مرگ پسرعمویش، کلینیک کاشت مو در شیراز شیراز استان فارس ضربهای آرام به در اتاقش خورد و وقتی دعوتش برای ورود پذیرفته شد، با کمال تعجب آقای لارنس را کاشت به روش FUE در آستانه دید همانطور که او تصور میکرد، برای ابراز همدردی جراحی حضوری آمده بود.
او گفت: آقای لارنس، از لطف شما بسیار سپاسگزارم. خانم کلیتون، ریزش مو به سختی میتوانم از جراحی شما قدردانی کنم. از شما خواستهام تا در مورد یک موضوع بسیار مهم اما دردناک صحبت کنید. آیا میتوانم چند لحظه توجه شما را جلب کنم؟ البته که میتوانی! و با اشارهی دست او را به نشستن دعوت کرد. این مربوط به اوست که ما او را از دست دادهایم. خانم کلیتون، راستش را بگو آیا پسرعمویت پیوند مو را دوست داشتی؟ عزیزم… خیلی عزیز، آقای لارنس. ما با هم بزرگ شدیم. پس میتوانم به کاشت به روش FUT صلاحدید شما تکیه کنم؛ و اگر میخواهید خاطرهاش را زنده نگه دارید، باید از پیوند مو آن به نفع او استفاده کنید.
یک صندوقچه کوچک سیاه با گیره آهنی آمادهسازی ناحیه گیرنده در میان جعبههای او وجود دارد که نباید به دست سرهنگ دامر بیفتد. آیا میتوانید آن جعبه را از اتاق او به اتاق کاشت به روش FUE خودتان منتقل کنید و آن را به من بدهید؟ برای شما، آقای لارنس جعبهی آهنی؟ چه اطلاعات احتمالیای میتوانید از راز کاشت به روش MicroFIT پسرعموی من داشته باشید؟ رازش؟ بله او آن جعبه را شبی که فوت کرد، به من سپرد. او از من قول گرفت که کاری را که از من خواستید انجام دهم، و من این کار را کردم. صندوقچه از قبل اینجاست. و در حالی که کمد کنار اتاق را باز میکرد، صندوقچهای را که او گفته بود به او نشان داد.
او پاسخ داد: میبینم کاشت به روش FUT که همینطور است. چطور میخواهی از شرش خلاص شوی؟ او آرزو داشت که آن ریزش مو را در قبرش دفن کنند. این کار پیوند مو در وضعیت فعلی غیرممکن کلینیک کاشت مو در شیراز شیراز استان فارس است. محتویات باید برداشته شوند. خانم کلایتون با تعجب پرسید: اما چطور؟ هم قفل است و هم دو قفله، و کلیدی هم ندارد. با لحنی جدی گفت: کلید پیش من است. میزبانش با لرز گفت: اوه! آقای لارنس، اینجا آدرس کلینیک کاشت مو رویان در تهران یک راز وحشتناک وجود دارد. دکتر به خاطر خدا به من بگویید چیست! اگر فقط یک بار در زندگیتان او را دیدهاید، چه ارتباطی میتوانید با این جعبهی دخترعموی بیچارهی من داشته باشید؟ آیا او چنین کاشت به روش DHI گفت؟ او پرسید.
نه؛ اما من اینطور خیال میکردم. آیا او را میشناسی؟ کی؟ کجا؟ و چرا قبلاً به ما نگفتی؟ گفت: حالا چطور میتوانم به تو بگویم؟ و به چهرهی زنانهی پاکی که به سمت خودش بالا آمده بود خیره شد، چهرهای که نیمی تعجب و نیمی ترس داشت، اما گویی هرگز نمیتوانست چیزی شبیه شرم را تصور کند. شما خانم کلیتون، بیش از حد خوب و شاد هستید که از مشکلات و وسوسههایی که پیش از دوستی مرگبار ما و سقوط او رخ داد، خبر داشته باشید یا بتوانید با آنها همدردی کنید. بلا کلیتون با صدایی وحشتزده گفت: سقوط بلانش !
پیوند مو به روش Super FUE Plus در شیراز شیراز استان فارس
او با عجله و در حالی که صورتش را با دستانش میپوشاند، کلینیک گفت: لطفاً حرفم را قطع نکنید، خانم کلیتون، وگرنه هرگز نمیتوانم این داستان اسفناک را برای شما تعریف کنم. کاشت به روش FUE من سالها پیش دخترعموی شما را میشناختم. آیا تا به حال به این شک داشتید که او از ازدواجش ناراضی است؟ بلا با نگاهی متعجب پاسخ داد: نه! کاشت به روش DHI هیچکدام! آن موقع، او کاملاً ناراحت بود ، همانطور که بسیاری از زنان هستند، صرفاً به این دلیل که قلب مردانی که قرار است با آنها باشند، از هر نظر با قلب آنها مخالف است. من او را وقتی که برای اولین بار به انگلستان برگشت، ملاقات کردم و این داستان قدیمی است، خانم کلیتون من عاشقش بودم و آنقدر دیوانه بودم که این را به او گفتم.
کلینیک کاشت مو و ابرو در شیراز وقتی یک مرد خودخواه و یک زن فداکار متقابلاً ژنتیکی به ترجیح یکدیگر اعتراف میکنند، نتیجه به راحتی قابل پیشبینی است. من او را خراب کردم ببخشید که رک و کاشت به روش FUT صریح گفتم و او هنوز هم دوستم داشت و مرا بخشید. بلا کلیتون در حالی که پیوند مو صورت برافروختهاش را میان دستانش پنهان میکرد، فریاد زد: اوه، بلانش! ما چند ماهی در بهشت حماقت زندگی کردیم، فولیکول و بعد یک روز او خانهاش را ترک کرد و به قاره اروپا رفت، پیوند مو بدون اینکه هیچ هشداری در مورد قصدش به من بدهد. وقتی این را شنیدم، کاشت به روش MicroFIT جراحی شوکه شدم و عمیقاً آزرده خاطر گرافت مو شدم، و به محض اینکه ردش را تا پاریس گرفتم، دنبالش رفتم و از او توضیح خواستم.
اما او از دیدن من امتناع کرد، فولیکول و وقتی مرا لجباز کلینیک کاشت مو در شیراز شیراز استان فارس یافت، به همان سرعتی که در لندن رفته بود، شهر را ترک کرد. از آن زمان به هیچ نامهای از من پاسخ نداده است.