من اول باید بمیرم؛ رشتههای قدردانی چنان محکم به دور من بسته شدهاند. این دارد مرا میکشد، چنان که هیچ چیز دیگری نمیتواند بکشد. او با کلینیک کاشت مو و ابرو در شیراز صدای آهستهتری اضافه کرد. من زیر سایه فقدان شما و آگاهی از رسوایی کاشت به روش FUE خودم زندگی کردم؛ اما نمیتوانم زیر کاشت به روش DHI سایه مهربانی ابدی و اعتماد کامل او زندگی کنم. این نمیتواند خیلی دوام بیاورد: به خاطر رحمت، مرا تا رسیدن پایان در آرامش بگذارید! و جعبه؟ او پرسید. با ناراحتی پاسخ داد: من قبل از آن زمان، وسایل جعبه را فراهم میکنم؛ اما اگر میترسی، کلید را خودت نگه دار: قفل از آن قفلهایی نیست که بشود به زور آن را باز کرد.
کاشت مو : او در ظاهر طبیعی حالی که صحبت میکرد، کلید را از سینهاش که به روبان سیاه پهنی آویزان بود، بیرون آورد و ژنتیکی به او داد. او بدون هیچ اعتراضی آن را پذیرفت. تو خیلی عجول هستی، گفت، با من امنتر است. بگذار جعبه را هم من ببرم؟ خانم دامر با عجله گفت: نه، نه! تو این کار را نخواهی کرد؛ و فایدهای هم ندارد. اگر از جلوی چشمم دور بود، خواب میدیدم که پیدا شده و در خواب از آن حرف میزدم. حالا دکتر اغلب شبها بیدار میشوم تا ببینم جایش امن است یا نه. هیچ چیز نمیتوانست آن را از بین ببرد.
کلینیک کاشت مو و ابرو در شیراز
اگر دفنش میکردی، فولیکول کسی آن را از خاک بیرون میآورد؛ اگر آن را در آب میانداختی، شناور میشد. هیچ جا جز روی قلبم، جایی که باید باشد، بیحرکت نمیماند! باید باشد! چشمانش فولیکول حالت وحشی و بیقراری را که هنگام صحبت از گذشته به خود میگرفت، دوباره به خود گرفته بود و فولیکول مو صدایش به زمزمهای آرام و ترسناک تبدیل شده بود. هربرت کاشت به روش FUE لارنس زیر لب گفت: این کلینیک دیوانگی است. و حق با او کلینیک بود. در مورد جعبه سیاه، مغز خانم دامر به کار افتاد. درست زمانی که میخواست دوباره با او صحبت کند و سعی کند با استدلال او را از حماقتش بیرون بیاورد، صداهایی از راهرو به گوش رسید که با خوشحالی با هم صحبت میکردند و چهرهاش از ترسِ کشف شدن، درهم رفت.
برو! او گفت؛ خواهش میکنم، همین الان برو. همه چیز را به تو گفتهام. کلینیک کاشت مو و ابرو در شیراز و لحظهای دیگر هربرت لارنس از راهرو به سمت خلوت اتاق خودش دوید؛ و خانم کلیتون، در حالی که از ماشینش میدرخشید و نوزادی زیبا و گلگون در آغوش داشت، وارد آپارتمان دخترعمویش شد. دوم بلا دخترعمویش را دید که روی صندلی راحتی نشسته بود، شنل هنوز روی شانههایش بود و صورتی به رنگ کاشت به روش FUE ریزش مو خاکستری مایل به سفید داشت که نشان از هیجانش کاشت به روش FUT داشت. اولین فریادش این بود: عزیزم، چقدر مریض به نظر میرسی! بیرون بودی؟ خانم دامر گفت: کمی به داخل بوتهزارها رفتم، اما هوا خیلی ژنتیکی سرد شد.
فکر میکنی؟ همه ما گفتهایم که چه بعدازظهر دلانگیزی است: دکتر اما مطمئناً به نظر نمیرسد که با تو موافق بوده باشند. به پسر من نگاه کن: آیا او آدم خوبی نیست؟ او تمام روز کاشت به روش DHI را در باغ بوده است. من اغلب آرزو میکنم که تو یک بچه داشتی، بلانشی. کاشت به روش FUE میدانی عزیزم؟ بیشتر از من است. آه، اما تا وقتی که واقعاً مال تو نشوند، نمیتوانی بگویی چقدر به تو لذت میدهند؛ هیچکس نمیداند چه کسی مادر نشده است. نه؛ گمان نمیکنم. خانم دامر هنگام گفتن این کلمات لرزید و با چشمانی غمگین و معنیدار به چهره چاق و بیمعنی نوزاد نگاه کرد.
خانم کلایتون فکر کرد که دخترعمویش را آزرده خاطر کرده است و خم شد تا آن دلخوری جزئی را ببوسد؛ اما تصور کرد که گرافت مو بلانش تقریباً از آغوشش جدا شد. بلای اتاق عمل کوچک و مهربان که اصلاً تصوری از کاشت به روش FUT بیماری قلبی برای یک زن متأهلِ ظاهراً خوشبخت نداشت، با خود پیوند مو فکر کرد: حتماً خیلی کلینیک کاشت مو در رامسر مریض است. کاشت به روش FUE باید به پزشک مراجعه کند: این را به سرهنگ دامر خواهم گفت. نیم ساعت دیگر، آنها در کلینیک کنارش بودند و از او میخواستند آمادهسازی ناحیه گیرنده که به نصیحتشان گوش دهد. وقتی خانم دامر با لحنی ضعیف از اینکه مورد آزار و اذیت قرار بگیرد، اعتراض کرد، سرهنگ دکتر گفت: عزیزم، باید به خاطر من خوب باشی.
خودت میدانی که چقدر برایم عزیزی و چقدر بستری شدنت مرا ناراحت میکند؛ اجازه بده، همانطور که پسرعمویت توصیه میکند، دکتر بارلو را خبر کنم. سفر طولانی به اینجا خیلی خستهات کرده، کلینیک کاشت مو و ابرو در شیراز و میترسم هیجان فولیکول بعدی دیدن دوستان مهربانت برایت زیادی بوده باشد. بلانش، تو حتی نمیدانی چقدر برایم عزیزی، وگرنه چنین درخواست بیاهمیتی را رد نمیکردی. پنج سال است که اینجا هستم، عزیزم، و فقط روز به روز منتظر دیدار دوباره همسر کوچک و مهربانم هستم؛ و حالا اینکه تو را در این ماه اول دیدارمان به این بیماری مبتلا کردهام، برایم یک آزمایش بزرگ است. خواهش میکنم اجازه دهید دکتر بارلو را خبر کنم.
اما خانم دامر التماس میکرد که تأخیر کنند. او به خاطر بودن در بوتهزارها سردش شده بود؛ کاشت به روش DHI هنوز خستگی سفرش را ژنتیکی از تن بیرون نکرده بود؛ هنگام عبور از هاور به فولکستون سرما خورده بود: این سرماخوردگی به هیچ وجه یک بیماری نبود که نیاز به مراجعه پزشکی داشته باشد. اگر صبح حالش بهتر نشد، قول داد که با خواستههای آنها مخالفت نکند. بنابراین خودش را مجبور کرد که بلند گرافت مو شود و برای شام لباس بپوشد. او آنجا آرام و خونسرد کاشت به روش DHI به نظر میرسید و این آرامش را در تمام طول شب حفظ کرد و تقریباً به همان اندازه که با بقیهی مهمانان صحبت میکرد، با آقای لارنس نیز بانک مو کاشت به روش DHI صحبت کرد؛ و درست همان ساعتی که دیگر مهمانان مولتون گرنج به رختخواب رفتند، به رختخواب رفت و با شب بخیر پسرعمویش، ظاهر طبیعی تبریکات او را به خاطر بهبود آشکار سلامتیاش دریافت کرد.
هری کلیتون در حالی که آنها نیز برای استراحت شبانه به خانه میرفتند، به همسرش گفت: بلا، نمیتوانم دقیقاً بفهمم چه بلایی سر دخترعموی تو آمده است؛ او دیگر حتی نصف آن زن شاد و سرزندهی سابق را هم ندارد. خانم کلیتون در پاسخ گفت: فولیکول او قطعاً خیلی تغییر کرده است؛ اما فکر میکنم دلیل اصلیاش سلامتیاش باشد؛ احساس ناتوانی بسیار افسردهکننده است. شوهر بعد از ژنتیکی مکثی پیشنهاد داد: بلا، فکر نمیکنم چیزی به ذهنش خطور کرده باشد؟ بلا در حالی که با حیرت روی تخت نشسته بود، گفت: به ذهنش خطور کرده، هری! البته که نه؛ چطور ممکن است؟ او هر چیزی را که آرزو کند، دارد؛ و مطمئنم هیچ زنی نمیتواند شوهری فداکارتر از سرهنگ دامر داشته کلینیک کاشت مو در زعفرانیه تهران باشد.
او امروز خیلی درباره او با من صحبت کرده و اضطرابش خیلی زیاد است. به ذهنش خطور کرده ! چه فکر خندهداری، هری؛ چه چیزی میتوانسته این را به ذهن تو خطور داده پیوند مو باشد؟ کلینیک کاشت مو و ابرو در شیراز شوهر با لحنی نسبتاً پشیمان، گویی آگاه بود که اشتباه بزرگی مرتکب شده است، پاسخ فولیکول داد: مطمئنم که نمیدانم. همسرش در حالی که خود را برای خواب معصومانهاش آماده میکرد، با بوسهای محکم گفت: ای غاز پیر! اما پیش از آنکه به طور طبیعی از هم بپاشند، در خاکستری صبح، خانم کلیتون با صدای کلینیک تق تق در اتاق خواب از خواب پرید؛ تق تقی که تمام فریادهای آقای کلیتون برای بیا تو تنها به عنوان تجدید قوا عمل کلینیک میکرد.
بلا گفت: هری، کی میتونه باشه؟ بلند شو و ببین. بنابراین هری، مانند یک شوهر وظیفهشناس، از جا بلند شد و در را باز کرد و پیکر سرهنگ دامر، که لباس خواب به تن داشت دکتر و در کلینیک کاشت مو و ابرو در شیراز سپیده دم بسیار سایهوار و غیرواقعی به نظر میرسید، در آستانه در ظاهر شد. سرهنگ مختصراً پرسید: همسرتان اینجاست؟ آقای کلایتون که کنجکاو بود بداند سرهنگ از او چه میخواهد، گفت: البته که کلینیک کاشت مو میدان ونک هست. جملهی بعدی که با لرزش ادا شد این بود: آیا او پیش خانم دامر میآید؟ او خیلی بیمار است. بلا در حالی کلینیک که از رختخواب بیرون میپرید و خودش را در لباس خواب میپیچید، فریاد زد: خیلی مریضم!
پیوند مو به روش FUT و ابرو در شیراز
منظورت چیه، سرهنگ دیمر؟ کی این اتفاق افتاد؟ با صدایی آشفته گفت: خدا میداند! اما مدتی پس از اینکه خوابش برد، تبدار و هیجانزده بود مو و زیاد حرف میزد. نیمهشب ناگهان از خواب بیدار شدم و او را گم کردم و با چراغ دنبالش رفتم که دیدم روی پاگرد افتاده است. بلا گفت: غش کردی؟ او پاسخ داد: الان نمیدانم غش بود یا غش، اما به نظر من دومی درست است. او را به رختخوابش برگرداندم و به او کمی داروی مسکن دادم، ظاهر طبیعی چون دوست نداشتم مزاحم شما شوم… میزبانش مداخله کرد و گفت: اوه! چرا این کار را نکردید، سرهنگ دیمر؟ …
و فکر میکردم حالش بهتر است، تا همین الان که دوباره دچار حملهی بیهوشی شد و بعد از آن آنقدر ضعیف شده که نمیتواند حرکت کند. از تندی نبضش مطمئنم تب هم دارد، و فکر نمیکنم حالش کاملاً خوب باشد. هری عزیزم، فوراً دکتر بارلو را خبر کن. پاهای برهنهاش را در دمپایی فرو کرد و گفت: و با من برگرد، سرهنگ دامر؛ او را حتی یک دقیقه هم نباید تنها گذاشت. و او به سرعت در امتداد راهرو به سمت اتاق پسرعمویش رفت. همین که به اتاق آقای لارنس نزدیک شد، در کمی باز شد و صدایی با مو صدای گرفته پرسید…
چیزی شده خانم کلیتون؟ من یک ساعت است که پیوند مو دارم به صداهایی ژنتیکی در خانه گوش میدهم. دخترعمویم، کلینیک کاشت مو و ابرو در شیراز خانم دامر، بیمار شده است، کاشت به روش MicroFIT آقای لارنس، اما ما دکتر را خبر کردهایم؛ من الان دارم میروم پیش او. و همین که در دوباره بسته شد، خیال کرد که صدای آهی شنید.