با ظاهری نسبتاً بیتفاوت، کاملاً بیسواد و قطعاً مبتذل” توصیف کردند. تعجب بزرگ این بود که چطور وایت در چنین کاشت به روش FUE دامی گرفتار شده بود. ثروت راهحل کلی بود، اما میدانستم که این اصلاً راهحل نیست؛ زیرا وایت به من گفته بود که جراحی نه یک شماره کلینیک کاشت مو دی شیراز دلار برایش آورده و نه هیچ انتظاری از هیچ منبعی دارد. او گفت: او برای عشق، ظاهر طبیعی و فقط برای عشق ازدواج کرده بود؛ و عروسش بسیار شایستهی عشق او بود. وقتی به این عبارات از طرف دوستم فکر کردم، اعتراف میکنم که کاشت به روش FUT به طرز وصفناپذیری گیج شدم. آیا ممکن بود که او عقل خود را از دست داده باشد؟ چه کاشت به روش MicroFIT چیز دیگری میتوانستم فکر کنم؟ او، بسیار فرهیخته، بسیار روشنفکر، بسیار مشکلپسند، با چنین درک بدیعی از عیبها و چنین مو درک عمیقی از زیباییها!
کاشت مو : مطمئناً، به نظر میرسید که خانم به ویژه به او علاقه دارد، به خصوص در غیاب او، وقتی که با نقل قولهای مکرر از آنچه توسط شوهر محبوبش، آقای وایات گفته شده بود، خود را مضحکه میکرد. کلمه شوهر به نظر میرسید که کلینیک برای همیشه، از یکی از عبارات ظریف خودش استفاده کند، برای همیشه بر نوک زبانش. در این میان، همه سرنشینان متوجه شدند که او به تندی ژنتیکی از او دوری میکند و در بیشتر موارد، خود را به تنهایی در کابینش پیوند مو حبس میکند، جایی که در واقع میتوان گفت که او کاملاً در آن زندگی میکند و همسرش را با آزادی کامل رها میکند تا در جمع عمومی کابین اصلی، هر طور که صلاح میداند، سرگرم شود.
شماره کلینیک کاشت مو دی شیراز
نتیجهگیری من، از آنچه دیدم و شنیدم، این بود که هنرمند، به دلیل نوعی شگفتی غیرقابل توصیف سرنوشت، یا شاید در اثر نوعی شور و شوق و خیالپردازی، وادار شده است که خود را با شخصی کاملاً پایینتر از خود گرافت مو متحد کند، و نتیجه طبیعی آن، انزجار کامل و سریع، بوده کلینیک کاشت مو در میدان ونک است. من از صمیم قلب به او ترحم کردم، اما به همین دلیل نتوانستم بیاطلاعی او را در مورد شام آخر کاملاً ببخشم . به همین دلیل تصمیم گرفتم انتقام بگیرم. روزی او به عرشه آمد و طبق عادت بازویش را گرفتم و با او قدم زدم. با این حال، غم و اندوه او ریزش مو کاملاً فروکش نکرد.
کم حرف میزد، و آن هم با کجخلقی ظاهر طبیعی و با تلاش آشکار. من یکی دو شوخی کردم و او تلاش تهوعآوری برای لبخند زدن انجام داد. بیچاره! کاشت مو وقتی به همسرش فکر میکردم، تعجب میکردم که آیا ژنتیکی او میتواند حتی ظاهری از شادی را به نمایش بگذارد. بالاخره جرأت کردم و به او نزدیک شدم. شماره کلینیک کاشت مو دی شیراز تصمیم گرفتم یک سری کنایه یا اشاره فولیکول پنهانی در مورد جعبه مستطیل شکل شروع کنم، فقط برای اینکه به تدریج متوجه شود که من کاملاً قربانی آن اندک رازآلودگی خوشایند او نیستم. اولین مشاهده من از طریق باز کردن ژنتیکی یک باتری ماسکدار بود.
چیزی در دکتر مورد “شکل عجیب آن جعبه” گفتم؛ و همانطور که کلمات را میگفتم، آگاهانه مو لبخند زدم، چشمک زدم و با انگشت اشارهام به آرامی دندههایش را لمس کردم. نحوهی برخورد وایت با این خوشامدگویی بیضرر، فوراً مرا متقاعد کرد که دیوانه شده است. در ابتدا طوری به من خیره شد که انگار درک شوخطبعی حرفم برایش غیرممکن بود؛ اما همین که به نظر میرسید نکتهی حرفم به آرامی در مغزش نفوذ میکند، چشمانش نیز به همان نسبت، از حدقه بیرون زده به ریزش مو نظر میرسیدند. سپس کلینیک سرخ شد، سپس به طرز وحشتناکی رنگپریده شد، و سپس، انگار که از آنچه به او القا کرده بودم بسیار سرگرم شده بود، شروع به خندهی بلند و بلندی کرد تار مو که در کمال تعجب من، با شدتی که دکتر به تدریج افزایش مییافت، ده دقیقه یا بیشتر ادامه یافت.
در نهایت، او به سختی و به حالت افتاده دکتر روی عرشه افتاد. وقتی دویدم تا او را بلند کنم، ظاهراً مرده بود. با اورژانس تماس گرفتم و با اتاق عمل سختی فراوان او را به خودش آوردیم. وقتی به هوش آمد، مدتی نامفهوم صحبت میکرد. بالاخره از او خون گرفتیم و خواباندیمش. صبح روز بعد، تا جایی که کاشت به روش DHI به سلامت جسمانیاش مربوط میشد، کاملاً بهبود یافته بود. البته در مورد حالش چیزی نمیگویم. در ادامهی مسیر به توصیهی کاپیتان، که ظاهراً در مورد دیوانگیاش کاملاً با من موافق بود، از او دوری کردم، اما به من هشدار داد که در این مورد به هیچکس در کشتی چیزی نگویم.
بلافاصله پس از این حملهی وایت، چندین اتفاق افتاد که به افزایش کنجکاویای که از قبل داشتم، کمک کرد. از جمله این موارد: عصبی بودم؛ چای سبز غلیظ زیادی میخوردم و ظاهر طبیعی شبها بد میخوابیدم در واقع، دو شب بود که نمیتوانستم به درستی بگویم اصلاً نمیخوابم. حالا، کابین من به کابین اصلی یا اتاق غذاخوری باز میشد، همانطور که کابین تمام مردان مجرد داخل کشتی پیوند مو هم همینطور بود. سه اتاق وایت در کابین عقب بود که با یک در کشویی کوچک از کابین اصلی جدا میشد، دری که حتی شبها هم قفل نمیشد. شماره کلینیک کاشت مو دی شیراز از آنجایی که تقریباً همیشه در کاشت به روش FUE مسیر باد بودیم و نسیم ملایمی میوزید، کشتی به طور قابل توجهی به سمت بادپناه کج مو میشد؛ و هر وقت که کاشت به روش FUT سمت راست آن به سمت بادپناه میرفت، در کشویی بین کابینها باز میشد و کاشت به روش DHI به همین ترتیب باقی میماند، و هیچ کس زحمت بلند
شدن و بستن آن را به خود نمیداد. اما محل خواب من کلینیک طوری بود که وقتی در کابین خودم و همچنین در کشویی مورد بحث باز بود، میتوانستم به وضوح داخل کابین عقب و پیوند مو درست در همان قسمت از آن را ببینم، جایی که کابینهای آقای وایت قرار داشتند. خب، طی دو شب ، در حالی که بیدار فولیکول بودم، به وضوح خانم دبلیو. را دیدم که حدود ساعت یازده شب، با احتیاط از کابین آقای دبلیو. دزدکی وارد اتاق اضافی شد و تا سپیده دم در آنجا ماند، زمانی که شوهرش او را صدا زد و برگشت. اینکه آنها عملاً از هم جدا شده بودند، واضح بود.
آنها آپارتمانهای جداگانهای داشتند، بدون شک در فکر طلاق دائمیتر بودند؛ و در نهایت، فکر کردم، راز کابین اضافی همین جاست. یک مورد دیگر آمادهسازی ناحیه گیرنده هم وجود داشت که خیلی توجه من را جلب کرد. در طول دو شب بیداری مورد بحث، و بلافاصله پس از ناپدید شدن خانم وایت در اتاق اضافی، صداهای خاص، محتاطانه و آرام دکتر شوهرش توجه مرا جلب کرد. پس از مدتی گوش دادن به آنها با دقت و توجه، سرانجام موفق شدم معنای آنها را به طور کامل ترجمه کنم. آنها صداهایی بودند که هنرمند هنگام باز کردن جعبه مستطیل شکل با استفاده از اسکنه و پتک ایجاد کرده بود، و ظاهراً پتک توسط مادهای نرم پشمی یا پنبهای که سر کاشت به روش FUE جعبه در آن پیچیده شده بود، خفه یا خفه میشد.
به این ترتیب، ریزش مو خیال میکردم شماره کلینیک کاشت مو دی شیراز میتوانم لحظه دقیقی را که او نسبتاً درب را باز کرد، تشخیص دهم، همچنین میتوانستم تشخیص دهم که چه زمانی آن را کاملاً کاشت مو برداشت و چه زمانی آن را روی تخت پایینی اتاقش گذاشت؛ این نکته اخیر را، مثلاً، از ضربات خفیفی که درب هنگام برخورد به لبههای چوبی تخت ایجاد میکرد، میدانستم، زیرا جایی برای آن روی زمین نبود. پس از آن، سکوت مطلقی حکمفرما شد و در هر دو مورد، تا نزدیک سپیده دم، چیزی نشنیدم؛ مگر اینکه، شاید، بتوانم از صدای هق هق یا زمزمهای آهسته نام ببرم، آنقدر خفه که تقریباً نامفهوم بود، البته اگر کل این صدای اخیر صرفاً ساخته تخیل خودم کاشت به روش FUE کاشت مو در شیراز کلینیک دی نبود.
میگویم به نظر میرسید شبیه هق هق یا آه کشیدن است، اما البته نمیتوانست هیچکدام باشد. ترجیح میدهم فکر کنم زنگی در گوشهای خودم بود. آقای وایت، شماره کلینیک کاشت مو دی شیراز ریزش مو بدون شک، طبق رسم، صرفاً به یکی از سرگرمیهایش میپرداخت و در یکی از حملات شور و شوق هنریاش غرق میشد. او جعبه مستطیلی شکل خود را باز کرده کلینیک بود تا از گنجینه تصویری درون آن لذت ببرد. با این حال، چیزی در این جعبه نبود که او را به گریه بیندازد. بنابراین، تکرار میکنم که این باید صرفاً یک خیالپردازی عجیب و غریب از جانب خودم بوده باشد که از چای سبز کاپیتان هاردی خوب آشفته شده بود.
شماره پیوند مو به روش FIT دی شیراز
درست قبل از کاشت به روش DHI طلوع آفتاب، کاشت به روش FUT در هر دو شبی که از آنها مو صحبت میکنم، به وضوح شنیدم که آقای وایت درب جعبه مستطیل شکل را گذاشت و میخها را با استفاده از چکش خفه کن در جای قدیمی خود فرو کرد. پس از انجام این کار، او با لباس کامل از کابین خود کاشت به روش FUE خارج شد و به سمت خانم W. از اتاقش رفت. هفت روز در دریا بودیم و حالا از دماغه هاتراس دور بودیم که ناگهان باد بسیار شدیدی از جنوب غربی وزید. با این حال، تا حدودی برای جراحی آن آماده بودیم، زیرا هوا مدتی بود که تهدیدآمیز بود.
همه چیز در ارتفاع و پایین، آرام و قرار داشت؛ و با وزش مداوم باد، سرانجام کاشت به روش FUT زیر بادبان و بادبان جلویی، هر دو با دو تیغه، دراز کشیدیم. در این مسیر، چهل و هشت ساعت با خیال راحت کشتی راندیم و کشتی از بسیاری جهات خود را به عنوان یک قایق دریایی عالی ثابت کرد و هیچ آبی را به مقصد نرساند. با این حال، در پایان این مدت، طوفان به طوفان تبدیل شد و بادبان عقب ما به نوارهایی تقسیم شد و آنقدر آب را به داخل آب آورد که کلینیک چندین دریا شگفتانگیز را، یکی پس بانک مو از دیگری، طی کردیم.