انگلستان را ترک کردی و چرا از آن زمان تاکنون از هرگونه ارتباطی با من خودداری کردهای؟ نمیتوانستم . زیر لب زمزمه کرد. تو نمیدانی؛ تو نمیتوانی احساس کنی؛ تو هرگز نمیتوانستی بهترین کلینیک کاشت مو در دزفول احساسات مرا در آن موقعیت درک کنی. با قاطعیت گفت: این جواب سوال من نیست، بلانش، و جوابی که خواهم داشت. دلیل اصلی قطع اعتمادت به من چی بود؟ من دکتر عاشقت بودم، خودت خوب میدانی. چی تو را از من دور کرد؟ ترس بود، یا بیتفاوتی، یا یک پشیمانی ناگهانی؟ او به آرامی شروع به گفتن کرد: همینطور بود و سپس انگار که تصمیم بزرگی در ذهنش جمع شده بود، ناگهان فریاد زد: واقعاً میخواهی بدانی چه چیزی ما را از هم جدا کرد؟ واقعاً میخواهم بدانم، او پاسخ داد، و قدرت قدیمی که بر او داشت، دوباره شروع به نفوذ کرد.
کاشت مو : هر چه که بوده، به خوشبختی تو کمکی نکرده، او ادامه داد، اگر بتوانم از روی ظاهرت قضاوت کنم. تو به طرز وحشتناکی تغییر کردهای، بلانش! فکر میکنم حتی من هم میتوانستم تو را از آنچه که به نظر میرسد شادتر کنم. او پاسخ داد: دیگر بس است که مرا تغییر داده است. اگر میخواهی بدانی، با من بیا تا به تو نشان دهم. امروز؟ فوراً؛ فردا ممکن است خیلی دیر ظاهر طبیعی باشد. او در حالی که صحبت میکرد، تند و نامنظم، با قلبی تند که میزد، اما هیچ اثری از ضعف در اندامهایش نبود، به سمت خانه جراحی قدم برداشت؛ و هربرت لارنس، که به سختی دلیلش را میدانست، به دنبالش رفت، زیرا گمان میکرد که او این را خواسته است.
بهترین کلینیک کاشت مو در دزفول
او وارد مولتون گرنج شد، پیوند مو از پلههای پهن بالا رفت و به سمت در اتاقش رفت، قبل از اینکه مکث کند تا ببیند آیا او دنبالش میآید یا تار مو نه. وقتی این کار را کرد، متوجه شد که او درست پشت سرش، در پاگرد عریض، ایستاده است. او در حالی که در اتاق خوابش را باز میکرد، گفت: میتوانی وارد شوی، نترس؛ اینجا چیزی جز همان دلیلی که به خاطرش از تو جدا شدم، وجود ندارد. خانم دامر در حالی که به سختی مکث میکرد تا در را دکتر پشت سرش ببندد، در مقابل جعبه سیاه کوچک با گیرههای آهنی و قفل سنگینش به زانو افتاد؛ و کلیدی را از سینهاش بیرون کشید، آن را به قفل بست و در یک دقیقه دیگر درب سنگین را به عقب فولیکول انداخت.
او مقداری از پارچه کتانی را که در بالا قرار داشت، بهترین کلینیک کاشت مو در دزفول جابجا کرد، با دقت مقداری از مواد سبکتر را برداشت و سپس از مرد پشت سرش خواست تا به داخل جعبه نگاه کند و راضی شود. آقای لارنس به سمت جعبه رفت، کاملاً بیاطلاع از دلیل درخواست او؛ اما همین که چشمش به محتویات آن افتاد، به عقب برگشت و صورتش را با دستانش پوشاند. همانطور که دوباره آنها را به آرامی دور میکرد، با نگاه غمگین و جدی زن زانو زده که کاشت به روش FUT به او سلام میکرد، روبرو شد و برای چند لحظه در سکوت کامل به یکدیگر خیره شدند.
سپس خانم دامر نگاهش را از او گرفت و محتویات جعبه سیاه را دوباره مرتب کرد؛ درب سنگین با صدای تق بسته شد، قفل دوباره محکم شد، کلید در سینهاش بود، و ظاهر طبیعی او فولیکول از جایش بلند شد مو و آماده شد تا در همان سکوت بیوقفه از اتاق خارج شود. اما او دوباره او را نگه داشت و این بار صدایش گرفته و تغییر کرده بود. بلانش! بگو ببینم، این حقیقته؟ او پاسخ داد: همانطور که من به بهشت مو اعتقاد دارم. و این دلیل جدایی ریزش مو ما بود این تنها دلیل بیگانگی ما بود؟ کافی نبود؟ او گفت.
من اشتباه کردم، اما مثل کسی بود که در خواب میبیند. وقتی بیدار شدم دیگر نمیتوانستم اشتباه کنم و در آرامش باشم. گفتم در آرامش؟ از وقتی تو را کاشت به روش FUE شناختهام، آرامش را تجربه نکردهام؛ اما اگر از کلینیک کاشت مو ونک تو جدا نشده بودم، باید میمردم و در جهنم از خواب بیدار میشدم. این تمام حقیقت است، هر طور که میخواهی باور کن یا نه؛ اما ممکن است، در آینده هیچ چیز بین من و تو وجود نخواهد داشت. دعا کن از تو بگذرم. هربرت لارنس با قطرات عرق، علیرغم دمای هوا، روی پیشانیاش فریاد زد: اما آن آن جعبه، بلانش! این یک تصادف بود، یک بدشانسی؛ تو که این کار را نکردی؟ با چشمانی که آمیختهای از ژنتیکی وحشت و تحقیر بود، به او نگریست.
من این کار را میکنم ! او گفت؛ چه خوابی میبینی؟ من دیوانه بودم؛ اما نه آنقدر دیوانه! چطور توانستی چنین فکری کنی؟ و اشک در چشمانش حلقه زد، بیشتر به خاطر گمانی که سوال او برانگیخته بود تا به گرافت مو خاطر این فکر که او میتواند تا جراحی این ژنتیکی حد در مورد او اشتباه قضاوت کند. بهترین کلینیک کاشت مو در دزفول اما چرا این را نگه میداری؟ چرا آن را با خودت اینطرف و آنطرف میبری، بلانش؟ این دیوانگی محض توست. چند وقت است که با آن جعبهی وحشتناک سفر نکردهای؟ او با زمزمهای ترسناک گفت: بیش از دو سال است که مو سعی کردهام از شر آن خلاص شوم، اما بیفایده بوده است؛ همیشه کسی سر راهم بوده است.
با خودم کلنجار رفتهام و پیوند مو دعا کردهام که از آن خلاص شوم، اما هرگز فرصتی پیدا نکردهام. و حالا، چه اهمیتی دارد؟ بار و گرمای روز گذشته است. آقای لارنس گفت: بگذارید این کار را برای شما انجام دهم. رابطه آینده ما با یکدیگر هر چه که باشد، نمیتوانم رضایت دهم که شما به خاطر من کاشت مو چنین خطر وحشتناکی را متحمل شوید. فشاری که بر ذهن شما وارد شده، همین الان هم خیلی زیاد بوده است. کاش میتوانستم آن را به جای شما تحمل کنم! اما شما حتی امتیاز دانستن اینکه شما رنج میکشید را هم از من دریغ میکنید.
حالا که مطمئن شدهام، باید مراقب باشم که علت جدایی ما حداقل فقط در خاطر شما زنده بماند. و همین که حرفش تمام شد، سعی کرد جعبه را فولیکول بلند کند؛ اما خانم دامر جلو پرید و مانع او شد. کلینیک فریاد زد: ولش کن! جرات نکن بهش دست مو بزنی؛ مال منه ! سالهاست هر جا که رفتهام، رفته. فکر میکنی به خاطر همین فضای کمی اتاق عمل که برایم باقی مانده، حاضرم از تنها حلقهی ارتباطی بین خودم و گذشتهی وحشتناکم جدا شوم؟ و ظاهر طبیعی این را گفت و خودش را روی تنه سیاه انداخت و زد زیر گریه. هربرت لارنس فریاد زد: بلانش!
تو کاشت به روش FUE مثل همیشه عاشق من هستی. این اشکها این را اعتراف میکنند. بگذار جبران این را برایت بکنم؛ بگذار سعی کاشت به بهترین کلینیک کاشت مو در دزفول روش FUT کنم شادی زندگی آیندهات را بسازم! اما پیش بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز رتبه برتر از آنکه حکمش به پایان برسد، خانم دامر از حالت افتادهاش برخاست و روبرویش ایستاد. او با لحنی تحقیرآمیز تکرار کرد: جبران کن! چطور میتوانی جبران کنی؟ هیچ چیز نمیتواند خاطرهی شرم و بدبختیای را که از سر گذراندهام پاک کند، هیچ کاشت به روش MicroFIT چیز کاشت به روش FUE نمیتواند وجدان آرامی را که کاشت به روش DHI از دست دادهام، بازگرداند. نمیدانم هنوز دوستت دارم یا نه. وقتی به آن فکر میکنم، سرم گیج میرود و فقط احساس گیجی و اضطراب میکنم.
اما از یک چیز مطمئنم، که وحشت پشیمانیام حتی ظاهر طبیعی از گوش دادن به تو، قدرتی دارد که هر پشیمانیای را که ممکن است در سینهی بیارزشم مانده باشد، از بین جراحی ببرد، و صرف حضور فیزیکیات برای من عذابآور است. وقتی امروز تو را دیدم، داشتم با اختراعم کلنجار میرفتم تا وسیلهای برای ترک جایی که تو هستی بدون ایجاد سوءظن ایجاد کنم. اگر تا به حال دوستم داشتهای، حالا به من رحم کن؛ ابتکار عمل را به دست بگیر و مرا از شر خودت خلاص کن. او به آرامی پرسید: بلانچ، این تصمیم نهایی توست؟ کاشت به روش DHI وقتی خیلی دیر شود و فقط با آن تنها بمانی، پشیمان نخواهی شد ؟ کاشت مو او لرزید و او این واقعیت را دکتر به عنوان نشانهای از نرمش پذیرفت.
بهترین پیوند مو در دزفول
عزیزترین، دوستداشتنیترین، او شروع کرد. کلینیک کاشت به روش FUE این زن در گذشته برای او عزیزترین بوده کاشت به روش FUE است، و اگرچه در نگاههایی که او را کمتر میدیدند، به طرز وحشتناکی تغییر کرده بود، هربرت لارنس، معشوق سابقش، هنوز میتوانست از کاشت مو شیراز کلینیک دی ورای خستگی و ناتوانی و پریشانی ظاهر فعلیاش، زن شاداب و پیوند مو درخشانی را که خود را به خاطر او فدا کرده بود، تشخیص دهد؛ و اگرچه سبک خطاب او بیش از آنچه واقعاً برای او تصور بانک مو میکرد، برای جراحی او معنی داشت، اما مو آگاهی از اینکه از زمان جداییشان چه چیزهایی را متحمل شده بود، این قدرت را داشت که او را وادار کند پیوند مو کاشت به روش DHI تصور کند که این احیای جزئی شعلهای قدیمی، دلیلی بر این است که آتشی که آن را شعلهور کرده هرگز از بین نرفته است.
بنابراین، در نظر ذهنی او پوچ به نظر نمیرسید کاشت به روش MicroFIT که درخواست کاشت به روش DHI خود را از خانم دامر اینگونه آغاز کند: عزیزترین، دوستداشتنیترین اما او بهترین کلینیک کاشت مو در دزفول طوری به او نگاه کرد که انگار به او توهین کرده است. آقای لارنس! او فریاد زد، به ظاهر طبیعی شما گفتهام که گذشته گذشته است؛ آنقدر مهربان باشید که حرفم را باور کنید. فکر میکنید بیش از دو سال در تنهایی و شرم و اندوه زندگی کردهام که قلبی را که اکنون به من اعتماد دارد، بشکنم ؟ اگر آرزویی داشتم یا فکری خلاف این داشتم، غیرممکن بود. من در محاصره کلمات و اعمال محبتآمیز، با مراقبت و توجه هستم، که مرا چنان محکم به خانهام زنجیر کردهاند که گویی بین چهار دیوار زندانی هستم.
اگر ژنتیکی میخواستم هم نمیتوانستم خودم را آزاد کنم. او در حالی که دستانش را به کاشت به روش FUT عقب میکشید، گویی سعی میکرد بند نامرئی را بشکند، ادامه داد.