با این حال در این مدت تمام چیزهایی را که در دنیا برایش کاشت به روش FUE ارزشمند بود همسر، دوستان و کسب و کارش از دست داده بود. مشکل تهوعآوری که حالا او را کلینیک کاشت مو در دزفول گرفتار کرده بود، حالا باید با ژنتیکی کارت مرگبار چه میکرد؟ او جرات نداشت آن را نشان دهد؛ اما جرات نابود کردنش را هم نداشت. از آن متنفر بود؛ اما نمیتوانست آن را از فولیکول دست بدهد. به محض بازگشت به خانهاش، آن چیز نفرینشده را در گاوصندوقش قفل کرد، انگار که یک بسته دینامیت یا یک بطری سم کشنده باشد. با این حال، روزی نبود که کشویی را که آن چیز در آن نگهداری میشد باز نکند و ریزش مو با نفرت به آن نوشتهی کاشت به روش FUT بنفش مرموز نگاه نکند.
کاشت مو : او سرانجام با ناامیدی تصمیم گرفت به مطالعهی زبانی که آن چیز نفرتانگیز با آن نوشته شده بود، بپردازد. و هنوز از نزدیک شدن روزی که باید معنای وحشتناک آن را رمزگشایی میکرد، وحشت داشت. یک روز بعد از ظهر، کمتر از یک هفته پس از ورودش به نیویورک، در حالی که از خیابان بیست و سوم در مسیر رفتن ژنتیکی به معلم زبان فرانسهاش عبور میکرد، کالسکهای را دید که در خیابان برادوی در حال حرکت بود. در کالسکه، چهرهای توجهش را مانند برقآسا جلب کرد. وقتی دوباره نگاه کرد، زنی را که باعث بدبختیاش شده بود، شناخت. فوراً سوار تاکسی دیگری شد و به راننده دستور داد که به دنبالش بیاید.
کلینیک کاشت مو در دزفول
خانهای را که زن در آن زندگی میکرد، پیدا کرد. چندین کاشت به روش DHI بار به آنجا زنگ زد؛ اما همیشه همان پاسخ را دریافت میکرد که زن آنقدر درگیر کار است که نمیتواند کسی را ببیند. سپس به او گفته شد که زن بیمار است و روز بعد، خدمتکار گفت که حال او بسیار بدتر است. سه پزشک برای مشاوره احضار شده بودند. او یکی از آنها را پیدا کرد ظاهر طبیعی و به او گفت که ملاقات با این زن مسئله مرگ و زندگی است. پزشک مرد مهربانی بود و قول داد که به او کمک کند. با نفوذ کاشت به روش FUE او، همان شب بورول کنار تخت این زن مرموز ایستاد.
او هنوز زیبا بود، اگرچه چهرهاش از بیماری فرسوده کاشت به روش FUE شده بود. او در حالی که روی تخت خم شده بود و پاکتی حاوی کارت مرموز را در دست داشت، کلینیک کاشت مو در دزفول با لرز پرسید: من را کلینیک کاشت مو رنسانس سعادت آباد میشناسی؟ یادت هست یک ماه پیش ریزش مو من را در فولی برژر دیدی؟ پس از لحظهای بررسی چهرهی او، زمزمه کرد: بله. و او با آسودگی خاطر متوجه شد که او انگلیسی صحبت میکند. پس، به خاطر خدا، به من بگو، همه اینها چه معنایی دارد؟ نفسش بند آمد و از هیجان لرزید. کارت را به تو دادم چون میخواستم که… در اینجا سرفههای شدیدی تمام بدنش را لرزاند و او از خستگی به پشت افتاد.
ناامیدی دردناکی قلب بورول را فرا گرفت. او با عجله کارت را از پاکتش قاپید و آن را نزدیک مو صورت زن گرفت. به من ظاهر طبیعی بگو! به من بگو! با تلاش فراوان، آن پیکر رنگپریده به آرامی روی بالش بلند شد و انگشتانش روتختی را محکم گرفته بود. سپس چشمان فرو رفته کلینیک کاشت مو لبخند شهر ری بال کاشت مو بال زدند به زور خود را باز کردند و با حیرتی سنگدلانه به کارت مرگبار خیره شدند، در حالی که لبهای لرزان بیصدا تکان میخوردند، گویی تلاشی برای صحبت کردن. همانطور که بورول، با اشتیاقی خفه، سرش را به آرامی به سمت سر زن خم کرد، لبخندی بر چهره زن نقش بست.
دوباره دهان لرزید، سر مرد به سر زن نزدیک کاشت به روش DHI و نزدیکتر شد و چشمانش به لبها دوخته شد. سپس، گویی برای کمک به او در رمزگشایی راز، چشمانش را به سمت کارت چرخاند. با ژنتیکی فریادی از وحشت از جا پرید، چشمانش از حدقه بیرون زده بود. تقریباً در همان لحظه، زن به شدت روی بالش افتاد. تمام نوشتهها کلینیک کاشت مو شیراز در رشت محو شده بودند! کارت پیوند مو خالی بود! زن همانجا افتاده و مرده بود. دوم اتاق عمل کارت رونمایی شد هیچ پزشکی پیوند مو در طول سی سال طبابتم، در رعایت اصول رازداری حرفهای، دقیقتر از من نبوده است؛ و تنها به دلایل جدی، تا حدی به نفع علم پزشکی، و عمدتاً به عنوان هشداری برای افراد باهوش، اظهارات زیر را ثبت میکنم.
یک روز ژنتیکی صبح، آقایی به دفتر من آمد تا در مورد یک مشکل عصبی با من مشورت کلینیک کند. از ژنتیکی همان لحظهای که او را دیدم، آن مرد تأثیر عمیقی بر من گذاشت، نه کاشت کلینیک تخصصی کاشت مو رویان سبز به روش FUT چندان به خاطر رنگپریدگی و چهره خستهاش، بلکه به خاطر غم شدیدی که در چشمانش بود، گویی تمام امید از زندگیاش رفته بود. برایش نسخهای نوشتم و به او توصیه کردم پیوند مو که از مزایای یک فولیکول سفر دریایی بهرهمند شود. به نظر میرسید که از این فکر به خود لرزید و گفت که تا همین الان هم کاشت به روش DHI بیش از حد به خارج از کشور رفته است.
وقتی دستمزدم را به من داد، چشمم به کف دستش افتاد و آنجا، به وضوح روی تپه زحل، صلیبی را دیدم که با دو دایره احاطه شده بود. باید توضیح دهم کاشت مو که بیشتر عمرم دانشجوی کلینیک کاشت مو در زعفرانیه تهران مداوم و مشتاق کفبینی بودهام. در طول سفرهایم به شرق، پس از گرفتن مدرکم، کلینیک کاشت مو در دزفول ماهها را صرف مطالعه این هنر جذاب در بهترین منابع اطلاعاتی جهان کردم. هر آنچه را که در مورد فولیکول کفبینی به هر زبان شناخته شدهای منتشر شده بود، خواندهام و کتابخانه من در این زمینه شاید کاملترین کتابخانه دکتر موجود باشد. در طول عمرم حداقل چهارده هزار کف دست را بررسی کردهام و از بسیاری از جالبترین آنها قالبگیری کردهام.
اما من هرگز چنین کف دستی را ندیده بودم؛ حداقل، هرگز جز یک بار، و وحشت این ماجرا آنقدر زیاد بود که حتی اکنون که آن را به یاد میآورم، به خود میلرزم. گفتم: ببخشید، و دست بیمار را کلینیک کاشت مو در شهر ری در دستم مو نگه داشتم، اجازه میدهید کف دستتان را نگاه کنم؟ سعی کردم بیتفاوت صحبت کنم، انگار که موضوع بیاهمیت است، و برای لحظاتی در سکوت روی دست خم شدم. سپس، یک ذرهبین از روی میزم برداشتم و با دقت بیشتری به آن نگاه کردم. اشتباه نمیکردم؛ در واقع اینجا دایرهی دوگانهی شوم روی تپهی زحل بود، با صلیبی درون آن نشانهای چنان نادر که از سرنوشت شگفتانگیز خیر یا شر، و به احتمال زیاد دومی، خبر میدهد.
دیدم که کلینیک مرد زیر نگاه دقیق من معذب است، و ناگهان، با کمی تردید، انگار که شجاعتش را جمع کند، پرسید: چیز قابل توجهی در دست کلینیک من هست؟ گفتم: بله، هست. بگو کلینیک کاشت مو در دزفول ببینم، حدود ده دکتر یا یازده سال پیش ریزش مو اتفاق خیلی غیرعادی، خیلی وحشتناکی برایت نیفتاد؟ از طرز شروع حرفش فهمیدم که نزدیک به هدف زدهام، و با بررسی خطوط باریکی که از برآمدگی زهره روی خط زندگیاش کشیده شده بود، اضافه کردم: مگر آن زمان در یک کشور خارجی نبودی؟ رنگ از رخسار مرد پرید، اما او فقط با آن چشمان سوگوار، پیوسته به من نگاه میکرد.
حالا دست دیگرش را گرفتم و آن دو را، خط به خط، کوه به کوه، ظاهر طبیعی کاشت به روش FUE با هم مقایسه کردم، به انگشتان کوتاه و مربعی شکل، شست سنگین، جراحی با ارادهای شگفتانگیز در مفصل کلینیک بالاییاش توجه کردم و ریزش مو بارها و بارها به آن علامت شوم روی زحل خیره شدم. زندگیات به طرز عجیبی ناخوشایند بوده، سالهای عمرت تحت تأثیر چیزی شیطانی قرار گرفته است. او در حالی که روی صندلی فرو کلینیک کاشت مو رنسانس در تهران میرفت، با صدای ضعیفی گفت: خدای من، چطور میتوانی کاشت به روش FUE این چیزها را بدانی؟ گفتم: فهمیدن آنچه آدم میبیند آسان است. و سعی کردم گذشتهاش را برایش توضیح بدهم، اما انگار کلمات در گلویش گیر کرده بودند.
پیوند مو به روش Super FUE Plus در دزفول
گفت: برمیگردم و دوباره با تو صحبت میکنم. و بدون اینکه اسمش را به ظاهر طبیعی من بگوید یا هیچ توضیحی در مورد زندگیاش بدهد، رفت. در طول هفتههای بعد، چندین بار تماس گرفت و به تدریج به نظر میرسید که به حضور من اعتماد پیدا کلینیک کاشت مو رویان اصفهان کرده است. او آزادانه در مورد وضعیت جسمیاش صحبت میکرد، که به نظر ریزش مو میرسید باعث اضطراب زیادی در او شده است. او حتی اصرار داشت که من تمام اعضای بدنش، به ویژه چشمانش را که به گفته خودش، بارها او را آزار داده بود، با دقت هرچه تمامتر معاینه کنم. پس از کاشت به روش FUE فولیکول انجام آزمایشهای معمول، متوجه شدم که دکتر او از نوعی مو بسیار نادر کوررنگی رنج میبرد که به نظر میرسید تظاهرات آن متفاوت است و با توهمات یا حالات روانی غیرطبیعی خاصی که به صورت دورهای تکرار میشدند، مرتبط بود و من به سختی میتوانستم او را متقاعد کنم که
در مورد آنها صحبت کند. در هر ملاقات، فرصتی برای بررسی مجدد دستش پیدا میکردم و دکتر هر بار که کف دستش را میدیدم، به این باور میرسیدم که این یک راز زندگی است که به هر زحمتی که برای کشف آن کشیده میشود، پاداش فراوانی خواهد داد. در این حال و هوا، غرق در اشتیاق برای دانستن بیشتر درباره آشنای ناشاد خود و در عین حال جرأت نداشتم او را با سوالاتی تحت فشار قرار دهم، اتفاق غمانگیزی رخ داد که با ناگهانی و تکاندهندهای، رازی را که مصمم ژنتیکی به دانستن پیوند مو آن بودم، بر من آشکار کرد. یک شب، خیلی دیروقت، در واقع حدود ساعت چهار صبح بود، احضاریهای فوری برای رفتن به بالین مردی که پیوند مو تیر خورده بود، دریافت کردم.
وقتی روی او خم شدم، دیدم که دوست من است کلینیک کاشت مو در دزفول و برای اولین بار متوجه شدم که او مردی ثروتمند و صاحب مقام است، زیرا در خانهای زیبا و مبله پر از گنجینههای هنری زندگی میکرد و توسط گروهی از خدمتکاران مراقبت میشد.
6 پاسخ