حتی نمیتوانم چشمانم را ببندم. کاملاً بیدار بودم و تب شدیدی داشتم. تمام اعصاب بدنم میلرزید به نظر میرسید که تمام حواسم به طرز غیرطبیعی تیز شدهاند. غلت میزدم پیوند مو و میغلتیدم و هر نوع حالتی را پیوند مو امتحان میکردم و با پشتکار به دنبال گوشههای سرد تخت میگشتم، اما هیچ فایدهای نداشت. حالا دستانم کلینیک کاشت مو زندیه شیراز را روی لباسها میگذاشتم؛ حالا آنها را زیر لباسها مو فرو میبردم؛ حالا با خشونت پاهایم را تا پایین تخت کلینیک پایین میآوردم؛ حالا با تشنج آنها را تا جایی که میتوانستند نزدیک چانهام جمع میکردم؛ حالا بالش مچاله شدهام را تکان میدادم، آن را به سمت خنک تغییر میدادم، آن را صاف میکردم و آرام به پشت دراز میکشیدم؛ حالا با شدت مو آن را به دو قسمت تقسیم میکردم، آن را روی زمین میانداختم، کاشت به روش FUE به تخته تخت فشار میدادم و سعی میکردم بنشینم.
کاشت مو : هر تلاشی بیهوده بود؛ از شدت ناراحتی ناله میکردم، چون احساس میکردم شب بیخوابی در پیش دارم. چه میتوانستم بکنم؟ کتابی برای خواندن نداشتم. با این حال، اگر راهی برای منحرف کردن ذهنم پیدا نمیکردم، مطمئن بودم که در شرایطی هستم که میتوانم انواع وحشتها را تصور کنم؛ مغزم را با پیشبینی هرگونه خطر ممکن و غیرممکن آزار دهم؛ خلاصه، شب را با تحمل انواع مختلف وحشت عصبیِ قابل تصور بگذرانم. روی آرنجم دکتر بلند شدم و به اطراف اتاق که با نور زیبای ماه که مستقیماً از پنجره میتابید روشن شده بود نگاه کردم تا ببینم آیا تصویر یا تزییناتی دارد که بتوانم به وضوح تشخیص دهم یا نه.
کلینیک کاشت مو زندیه شیراز
در دکتر حالی که چشمانم از دیواری به دیوار دیگر میچرخید، یاد کتاب کوچک و دلنشین سفر به اتاق اثر لو مستر افتادم. تصمیم گرفتم از این نویسنده فرانسوی تقلید کنم و با تهیه فهرستی ذهنی از هر وسیلهای کلینیک کاشت مو در دزفول که میتوانستم ببینم و با دنبال کردن منابع آنها، انبوه تداعیهایی که حتی یک صندلی، یک میز یا یک جادستشویی ممکن گرافت مو است ایجاد کند، به اندازه کافی مشغول و سرگرم شوم تا از کسالت بیداریام بکاهم. در آن لحظه، در آن حالت عصبی و آشفتهی ذهنی، تهیهی فهرست مطالب برایم کاشت به روش MicroFIT بسیار آسانتر از اندیشیدن به افکارم بود، و به همین دلیل خیلی زود از فکر کردن به سبک خیالپردازانهی لو مستر یا در واقع، از فکر کردن به طور کلی ناامید شدم.
به اطراف اتاق و وسایل مختلف مبلمان نگاه کردم و کار دیگری نکردم. کاشت مو اول، تختی که روی آن دراز کشیده بودم؛ یک تخت چهار ستونه، از بین تمام چیزهایی که در پاریس میتوان یافت بله، یک تخت چهار ستونه کاملاً زمخت بریتانیایی، با رویه کاشت به روش DHI معمولی که با پارچه چیت آستر شده بود والان معمولی حاشیهدار کاشت به روش FUE در تمام اطراف پردههای معمولی خفهکننده و ناسالم، که یادم میآید وقتی برای اولین بار وارد اتاق شدم، بدون اینکه متوجه کاشت به روش FUE تخت شوم، آنها را به صورت مکانیکی به پایهها کشیده بودم. بعد جادستشویی با رویه مرمری بود که آمادهسازی ناحیه گیرنده آبی که در عجله برای ریختن روی آن ریخته بودم، هنوز آرام آرام روی کف آجری میچکید.
بعد دو صندلی کوچک، که کت، جلیقه و شلوارم روی آنها افتاده بود. کلینیک کاشت مو زندیه شیراز بعد یک صندلی راحتی بزرگ که با پارچه سفید کثیف پوشیده شده بود، با کراوات و یقه پیراهنم که از پشت آویزان کاشت به روش FUE بود. بعد یک کمد کشودار که دو دسته برنجیاش کنده کلینیک شده بود و یک جا مرکبی چینی شکسته و براق که به عنوان تزئین روی آن قرار کلینیک داده شده بود. بعد میز آرایش، که با یک آینه بسیار کوچک و یک جاسوزنی بسیار بزرگ تزئین شده بود. بعد پنجره یک پنجره غیرمعمول بزرگ. بعد یک تصویر قدیمی تیره که شمع کمنور به طور کمنوری آن را به من نشان میداد.
تصویر مردی با کلاه ظاهر طبیعی بلند اسپانیایی بود که تاجی از پرهای بلند ریزش مو بر سر داشت. یک اراذل و اوباش سیاهپوست و شوم که به بالا نگاه میکرد، دستش را سایهبان چشمانش کرده دکتر بود و با دقت به بالا نگاه میکرد شاید در پای چوبه دار بلندی بود که قرار کاشت به روش DHI بود به آن دار زده شود. در هر صورت، به نظر میرسید که کاملاً سزاوار آن است. این تصویر نوعی محدودیت برای من ایجاد میکرد که به بالا جراحی هم نگاه کنم به بالای تخت. چیز غمانگیزی بود و جالب نبود، و دوباره به تصویر نگاه کردم. ژنتیکی پرهای کلاه مرد را شمردم آنها به طور برجسته خودنمایی میکردند سه سفید، دو کلینیک کاشت مو شیراز رز سبز.
به تاج کلاهش نگاه کردم که به شکل مخروطی بود، مطابق مدی که گفته مو میشد مورد علاقهی گویدو فاکس ژنتیکی بوده است. از خودم پرسیدم به چه چیزی نگاه میکند. نمیتوانست به ستارهها باشد؛ چنین جنایتکاری نه منجم بود و نه ستارهشناس. حتماً به بالای دار بود و قرار بود به کلینیک زودی به دار آویخته شود. آیا جلاد کلاه مخروطی تاجدار و پرهای او را به دست میآورد؟ دوباره پرها را شمردم سه سفید، دو سبز. در حالی که هنوز در مورد این کار بسیار رو به بهبود و فکری درنگ میکردم، افکارم به طور نامحسوسی شروع به پرسه زدن کردند.
کاشت مو شیراز کلینیک دی نور ماه که به داخل اتاق میتابید، کاشت به روش MicroFIT مرا به یاد یک شب مهتابی خاص در انگلستان انداخت شب بعد از یک مهمانی پیک نیک در درهای در ولز. هر صحنه فولیکول رانندگی به سمت خانه از میان مناظر زیبا، که مهتاب آنها را زیباتر از همیشه کرده بود، به یادم آمد، هرچند سالها بود که هرگز به پیک نیک فکر نکرده بودم؛ هرچند اگر سعی میکردم آن را به خاطر بیاورم، مطمئناً نمیتوانستم کاشت مو چیز کمی کاشت به روش DHI یا هیچ چیز از آن صحنهی گذشتهی دور را به یاد بیاورم. پیوند مو از میان تمام قوای شگفتانگیزی که به ما میگویند جاودانه هستیم، کدام یک حقیقت والا را شیواتر از حافظه بیان میکند؟ من اینجا بودم، کلینیک کاشت مو زندیه شیراز در خانهای عجیب با مشکوکترین شخصیت، در موقعیتی از عدم قطعیت و حتی خطر، که پیوند مو ممکن است به نظر برسد تمرین خونسردانهی یادآوری من را تقریباً غیرممکن میکند؛ با این وجود، به طور کاملاً
روش کاشت مو در کلینیک دی شیراز غیرارادی، مکانها، افراد، مکالمات، شرایط جزئی از هر نوع را به یاد میآوردم، که فکر میکردم برای همیشه فراموش شدهاند. پیوند مو که حتی با مساعدترین شرایط هم نمیتوانستم به دلخواه به یاد بیاورم. و چه علتی در یک لحظه تمام دکتر این اثر عجیب، پیچیده و اسرارآمیز را ایجاد کرده بود؟ هیچ چیز جز پرتوهایی از نور ماه که از پنجره اتاق خوابم به داخل میتابید. هنوز داشتم به کاشت به روش FUE پیکنیک فکر کاشت به روش FUE میکردم به شادیمان در مسیر برگشت به خانه آن خانم جوان احساساتی که چون مهتاب بود، چایلد هارولد را نقل میکرد . غرق در این صحنههای گذشته و تفریحات گذشته بودم که ناگهان، رشتهای که خاطراتم به مو آن آویزان بود، از هم گسست؛ توجهم فوراً به چیزها برگشت و آنها را واضحتر از همیشه به تصویر آوردم، و خودم را یافتم، که نه میدانستم چرا و نه به چه دلیل، دوباره با دقت به تصویر نگاه
میکنم. دنبال چی میگردی؟ خدای من! مرد کلاهش را دکتر روی ابروهایش پایین کشیده بود! نه! خود کلاه رفته بود! تاج مخروطی کجا بود؟ پرها کجا بودند سه کلینیک کاشت مو زندیه شیراز تا سفید، دو تا سبز؟ آنجا نبودند! کلینیک کاشت مو در میدان ونک به جای کلاه و پرها، چه چیز تیرهای بود که حالا پیشانی، چشمانش و دست سایهبانش را پنهان میکرد؟ تخت داشت حرکت میکرد؟ به پشت برگشتم و به بالا نگاه کردم. آیا دیوانه بودم؟ مست؟ خواب میدیدم؟ دوباره سرگیجه داشتم؟ یا واقعاً بالای تخت داشت پایین میرفت داشت به آرامی، منظم، بیصدا، وحشتناک، در تمام طول و عرض آن فرو میرفت درست روی من، در حالی که زیر فولیکول آن دراز کشیده بودم؟ کلینیک انگار خون در رگهایم بند آمد.
پیوند مو به روش BHT زندیه شیراز
سرمای کشنده و فلجکنندهای تمام وجودم را فرا گرفت، سرم را دکتر روی بالش چرخاندم و مصمم شدم با نگاه کردن به مرد توی عکس، امتحان کنم که آیا رویه تخت ظاهر طبیعی واقعاً تکان میخورد یا نه. نگاه بعدی در آن جهت کافی بود. طرح کلی کدر، سیاه و گرفتهی والان بالای سرم، تنها چند سانتیمتر با کمر او موازی بود. هنوز نفس نفس میزدم. و پیوسته و آهسته خیلی آهسته دیدم که کلینیک کاشت مو رنسانس در تهران آن پیکر، و خط قاب زیر آن پیکر، ناپدید میشوند، در حالی که والان از جلوی آن پایین میرفت. من ذاتاً آدم ترسویی نیستم. بارها و بارها زندگیام را به خطر انداختهام و حتی یک لحظه هم آرامشم را از دست ندادهام؛ اما وقتی این باور در ذهنم شکل گرفت که کاشت به روش DHI تخت واقعاً در حال حرکت است و پیوسته و بیوقفه روی من ظاهر طبیعی فرو میرود، لرزان، درمانده و وحشتزده به ماشین وحشتناک قتل نگاه کردم
که هر لحظه برای خفه کردن من در جایی که دراز کشیده بودم، نزدیک و نزدیکتر میشد. بیحرکت، بیکلام، بینفس، به بالا نگاه کردم. شمع، که کاملاً خاموش شده بود، خاموش ریزش مو شد؛ اما نور ماه هنوز اتاق را روشن میکرد. پایین و پایین، بدون مکث و بدون هیچ صدایی، رویهی تخت پایین پیوند مو تار مو و پایین میرفت، و همچنان به نظر میرسید که وحشت کاشت به روش DHI و ترس من، سریعتر و سریعتر مرا به تشکی که روی آن دراز کشیده بودم، میچسباند پایین و پایین میرفت، تا اینکه بوی غبارآلود آستر سایبان به درون سوراخهای بینیام نفوذ کرد. در آن لحظه آخر، غریزه حفظ جان مرا از خلسه بیرون آورد و بالاخره تکان کلینیک کاشت مو در ونک خوردم.
فقط جا بود تا خودم را به پهلو از روی کلینیک کاشت مو زندیه شیراز تخت بغلتانم. همین که بیصدا روی زمین افتادم، لبه سایبان مرگبار به شانهام خورد. فولیکول بدون اینکه بایستم و نفسی تازه کنم، بدون اینکه عرق سرد را از صورتم پاک کنم، فوراً روی زانوهایم بلند شدم تا به بالای تخت نگاه کنم.
2 پاسخ