🔄 آخرین بروزرسانی: (پنجشنبه) 12 / شهریور / 1405 توسطMohsen 📅 انتشار اولیه: (چهارشنبه) 11 / شهریور / 1405

بود، خانم دامر روی مبلی که کنار آتش بود، لم داد و با دخترعمویش صحبت کرد. این زن، در جوانی‌اش زیبا بود، هرچند هیچ‌کس با دیدن او در آن زمان فکرش را هم نمی‌کرد. همین که بلا چای را کلینیک کاشت مو میدان ونک به او داد، نگاهی به دست لاغری که برای گرفتن پیوند مو چای پیوند مو دراز شده بود، و از آنجا به صورت فولیکول‌ خسته و چشمان گود رفته‌اش انداخت، و به سختی می‌توانست باور کند که همان کسی را می‌بیند اتاق عمل که سه سال پیش از او جدا شده بود. اما اخیراً با او خیلی صمیمی نشده بود، و کاشت به روش FUE تقریباً از اظهار نظر در مورد ظاهر تغییر یافته دخترعمویش می‌ترسید، مبادا مو او را برنجاند؛ تنها چیزی که گفت این بود: هنوز خیلی ظریف به نظر می‌رسی، بلانش عزیز؛ من امیدوار بودم که تغییر به قاره‌ی اروپا تو را قوی‌تر از زمانی که انگلستان را ترک کردی، ریزش مو کرده باشد.

کاشت مو : خانم دامر با بی‌ملاحظگی پاسخ داد: اوه، نه؛ من دیگر هرگز خوب نخواهم شد. بلا، این دیگر یک داستان پیوند مو قدیمی است و صحبت کردن در موردش فایده‌ای ندارد. عزیزم، در حال حاضر چه کسی را در خانه نگه داشته‌ای؟ خانم کلیتون جراحی دوباره گفت: خب، تقریباً سیر شده‌ایم. پدرخوانده پیرم، ژنرال ناکس ژنتیکی من که او را به خاطر می‌آورید و پسر و دخترش؛ و خانواده اینسلی و خانواده‌شان؛ همینطور خانواده بیلی و آرمسترانگ، کاشت به روش FUT و بعد، برای مردان مجرد، بروک جوان و بانک مو دوست قدیمی هری، چارلی ماس، و هربرت لارنس را داریم، و بلانشی، مریض هستی؟ فریادی از خانم دامر بلند شد نه فریاد، بلکه بیشتر فریادی خفه اما تشخیص اینکه از درد بود یا ترس، دشوار بود.

کلینیک کاشت مو میدان ونک

خانم کلایتون که نگران حال دخترعموی نحیفش بود، دوباره مو پرسید: مریضی؟ بلانش دامر در حالی که دستش را به پهلو فشار می‌داد، اما هنوز از شدت احساساتی که از سر گذرانده بود، رنگش پریده بود، پاسخ داد: نه؛ چیزی بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز رتبه برتر نیست؛ کاشت به روش DHI بعد از سفر طولانی‌مان احساس ضعف می‌کنم. سرهنگ دامر نیز صدا را شنیده بود و حالا در آستانه‌ی کاشت مو اتاق رختکن خود ظاهر شد. او یکی از آن مردان خوش‌نیت اما ایرادگیر ریزش مو بود که هرگز نمی‌توانند دو زن را به مدت یک ربع ساعت تنها بگذارند، بدون اینکه به حریم خصوصی‌شان تجاوز کنند. از همسرش پرسید: پیوند مو زنگ زدی عزیزم؟ چیزی می‌خوای؟ بلا از طرف دخترعمویش پاسخ داد: هیچی، ممنون؛ بلانش فقط کمی خسته و کلافه از سفر است.

کلینیک کاشت مو رز در شیراز او در حالی که به سمت جعبه‌ای که از قبل موضوع بحثش بود می‌رفت، گفت: فکر می‌کنم بالاخره آن چمدان را برایت به اتاقم ببرم. خانم دامر با فولیکول‌ صورتی سرخ از روی مبل پرید. با مو لحنی التماس‌آمیز که کاملاً نامناسب برای این موقعیت بود، گفت: التماست می‌کنم جعبه‌هایم را به حال خود بگذارید. من جعبه‌ای بیشتر از نیازم نیاورده‌ام و می‌خواهم آنها زیر نظر خودم بمانند. ژنتیکی سرهنگ دیمر، کلینیک کاشت مو میدان ونک در حالی که به سمت اقامتگاه خود عقب‌نشینی می‌کرد، با لحنی شوخ‌طبعانه گفت: حتماً چیز خیلی باارزشی توی اون ظرف هست. کاشت به روش FUE خانم کلیتون از دخترعمویش پرسید: جعبه‌ی ملافه‌هایت مال توست؟ بله، با حالتی مردد؛ یعنی، شامل چندین چیز است که من روزانه از آنها استفاده می‌کنم؛ اما بلا، در مورد مهمانانت بگو: آیا چیز دیگری هم هست؟ فکر نمی‌کنم: به کجا رسیده بودم؟ اوه!

کلینیک کاشت مو ونک به مجردها: خب، آقای بروک و کاپیتان ماس، و آقای لارنس و برادرم آلفرد هستند؛ و همین. خانم دامر با بی‌حوصلگی گفت: فهرست بسیار قابل احترامی است. شاعری که از او صحبت کردید چه جور آدمی است؟ لارنس؟ اوه، او مرد بسیار خوش‌برخوردی به نظر می‌رسد؛ اما او بسیار ساکت و گوشه‌گیر است، همانطور که گمان می‌کنم یک شاعر باید باشد. خواهرم کری اینجاست و کاشت به روش FUE آنها حسابی با هم لاس می‌زنند؛ با این حال، گمان نمی‌کنم به جایی برسد. و بخش مهدکودک شما؟ شکوفا، متشکرم؛ فکر پیوند مو می‌کنم از دیدن پسرم شگفت‌زده شوی . خانم کلیتون پیر می‌گوید که او دو برابر هری در آن سن قد بلند است؛ و دختربچه‌ها می‌توانند تقریباً به خوبی من بدوند و صحبت کنند.

اما من نباید از تو، بلانش، انتظار داشته باشم فولیکول‌ که همان علاقه‌ای کاشت به روش FUE را که من به نوزادان دارم، داشته باشی. این را اضافه کرد و به یاد آورد که زن روبرویش بچه‌دار ریزش مو نشده کاشت به روش DHI بود. خانم دامر با ناراحتی روی کاناپه‌اش تکان خورد، اما چیزی نگفت؛ و کمی بعد صدای ناقوسی که در سالن طنین‌انداز شد، خانم کلایتون را آگاه کرد که شام ​​خیلی دور پیوند مو نیست و گروه سوارکاران مو حتماً برگشته‌اند؛ بنابراین، دوستش را به حال خود گذاشت و رفت. وقتی از اتاق بیرون رفت، خانم دامر تنها بود. او خدمتکار خودش را نداشت کلینیک کاشت مو زندیه شیراز و از پذیرفتن مسئولیت‌های خانم کلیتون خودداری کرده بود و به او اطمینان داده بود که عادت دارد خودش لباس بپوشد؛ اما در این زمینه پیشرفت چندانی نداشت، زیرا روی کاناپه در کاشت به روش FUE نور آتش دراز کشیده بود، صورتش را در دستانش پنهان کرده بود و افکاری در ذهنش می‌چرخید که

فقط خدا دکتر از آنها خبر داشت. بیا عزیزم صدای مهربان و دلجویانه‌ی شوهرش، پس از چندین بار در زدن و بی‌پاسخ ماندن، وارد اتاقش شد و دید که او هنوز لباس‌های سفرش را پوشیده و کلینیک تخصصی کاشت مو رویان سبز هیچ‌کدام از جعبه‌هایش را باز نکرده است. با این وضعیت، هرگز برای شام آماده نخواهی بود. آیا می‌توانم بهانه‌ای برای نیامدنت سر میز امشب بیاورم؟ مطمئنم اگر خیلی خسته‌ای و نمی‌توانی لباس بپوشی، کلینیک کاشت مو میدان ونک خانم کلیتون از تو می‌خواهد فولیکول‌ که اتاقت را کاشت به روش FUT نگه داری. خانم دامر در حالی که از روی کاناپه بلند می‌شد، گفت: هری، من خیلی خسته نیستم و تا ده دقیقه دیگر آماده خواهم بود.

و در حالی که حرف می‌زد، قفل جعبه‌ای را باز کرد و محتویات آن را زیر و رو کرد. سرهنگ با لحنی سرزنش‌آمیز و ملایم مداخله کرد: شاید بهتر باشد عزیزم، حالتان در رختخواب بهتر باشد و بتوانید دوستان مهربانتان را فردا صبح ببینید. او با ملایمت اما قاطع پاسخ داد: امشب برای شام می‌روم پایین. حالا که روی پاهایش ایستاده بود، زنی برازنده بود و شنل‌های سنگینی را که با آنها سفر کرده بود، کنار زد، با اندامی لاغر و بی‌حال و صورتی تقریباً شفاف در ظرافتش؛ اما صورتش بسیار لاغر بود و چشمان آبی بزرگش نگاهی ترسیده و نزار داشت که دیدنش به سختی دردناک‌تر از ظاهر اضطرابی بود که با ابروهای گره‌خورده‌اش نمایان می‌شد.

کلینیک کاشت مو دکتر حسینی شیراز همین ظاهر طبیعی که حالا دستان نازک و بورش را بالا آورد تا موهایش را که زمانی پرپشت و براق بودند، مرتب کند، شوهرش نتوانست از اشاره به تغییری که در آن رخ داده بود، خودداری کند. او گفت: اصلاً نمی‌دانستم موهایت اینقدر ریخته، عزیزم؛ من تا امشب آنها را ندیده بودم. چرا، جراحی همه‌شان کجا رفته‌اند؟ او ادامه داد و آن توده سبک را در دستانش بلند کرد و به یاد آورد که آخرین باری که از او جدا شده بود، چقدر بلند و سنگین بوده است. با ناراحتی پاسخ داد: اوه، نمی‌دانم؛ گمان جراحی می‌کنم با جوانی‌ام از دست رفته، هنری.

او با ملایمت گفت: دختر بیچاره‌ام، تو فولیکول‌ در این جدایی خیلی فولیکول‌ رنج کشیده‌ای. من حق نداشتم این همه سال تو را تنها بگذارم. کلینیک اما حالا همه چیز تمام شده، عزیزم، و من آنقدر از تو مراقبت خواهم کلینیک کاشت مو میدان ونک کرد که مجبور شوی دوباره خوب و قوی شوی. ناگهان از آینه رویش را برگرداند و لب‌هایش را روی دستی که موهایش را گرفته بود، فشرد. نکن، او زمزمه کرد، هنری، خواهش می‌کنم با من اینطور صحبت فولیکول‌ نکن! نمی‌توانم تحملش کنم؛ واقعاً نمی‌توانم! او فکر کرد که او تار مو از روی احساسات مفرط صحبت می‌کند؛ و همینطور هم شد، هرچند نه آنطور دکتر که او تصور بهترین کلینیک کاشت مو در شیراز از نظر مردم رز می‌کرد.

پیوند مو به روش BHT میدان ونک

بنابراین موضوع را به آرامی عوض کرد و از او خواست که دیگر تنبلی نکند، بلکه اگر واقعاً مصمم است که در مهمانی شام آن شب شرکت کند، لباسش را بپوشد. دقیقه‌ای دیگر، خانم دامر موهای کوتاه‌شده‌اش را به همان سبک همیشگی‌اش شانه کرد؛ ردای شب مشکی رنگی پوشید که اگرچه با موهای بورش تضاد خوبی داشت، اما افتادگی اندامش را به طرز دردناکی نشان می‌داد؛ و آماده بود تا شوهرش را تا طبقه پایین همراهی کند. آنها در آستانه‌ی در کاشت به روش FUE اتاق پذیرایی با میزبانشان روبرو شدند، میزبان مشتاق بود تا با مهمانانی که همسرش برایشان بسیار ارزش قائل بود، ابراز ظاهر طبیعی صمیمیت ژنتیکی کند، و همچنین از زمان بازگشت خانم دامر به کاشت به روش FUE انگلستان با او آشنا شده بود.

کلینیک کاشت مو در دزفول او بلا را به سمت مبلی که روی آن نشسته بود، هدایت کرد؛ و تقریباً بلافاصله پس از اعلام شام، میزبان کوچک مشغول جفت کردن زوج‌هایش شد. آقای لارنس! او فریاد زد؛ و سپس به اطراف اتاق نگاه کرد، آقای لارنس کجاست ؟ به طوری که جراحی آن آقا مجبور شد پرده‌های پنجره را کلینیک کاشت مو میدان ونک که پشت آنها پناه گرفته بود، کنار بزند و به وسط اتاق برود. اوه، بالاخره آمدید؛ آیا خانم دامر را برای شام به پایین می‌برید؟ و بلافاصله با ریزش مو همان شکل معمول معرفی آقای لارنس خانم دامر ادامه داد. آنها به یکدیگر تعظیم کردند؛ اما در حالی که خانم، بخش مربوط به خود را از معرفی می‌گذراند، تغییری چنان ظاهر طبیعی وصف‌ناپذیر و در عین حال چنان آشکار بر چهره‌اش گذشت که خانم کلایتون، اگرچه خیلی سریع نبود، نتوانست جلوی مشاهده‌اش را بگیرد و بی‌اختیار گفت…

آیا قبلاً آقای لارنس را ملاقات کرده‌ای، بلانش؟ فکر کاشت به روش FUT می‌کنم سال‌ها پیش در لندن این لذت را تجربه کرده‌ام. کلمات آخر آنقدر ضعیف ادا شدند که تقریباً قابل تشخیص نبودند. بلا کلایتون با لحنی سرزنش‌آمیز به آقای لارنس گفت: چرا به من نگفتی؟ داشت با لکنت زبان بهانه‌ای برای مدت‌ها پیش آوردنش می‌آورد.

Rate this post

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *